‏نمایش پست‌ها با برچسب مصاحبه ها. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب مصاحبه ها. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۷ آذر ۶, چهارشنبه

آیا تلاش های حقوق بشری به اندازه‌ی کافی نتیجه ‌بخش بوده؟

سایت گذار سلسله گفتگویی داشته با فعالان حقوق بشر درباره میزان نتیجه بخش بودن تلاش های کوشندگان سیاسی و اجتماعی و فعالان حقوق بشر برای توقف نقض حقوق انسانی در ایران. گذار می پرسد:

۱- در سال‌های اخیر، آیا فعالیت‌های حقوق بشری و دموکراسی‌خواهانه‌ی فعالان جامعه‌ی مدنی در ایران به اندازه‌ی کافی نتیجه‌بخش بوده و آیا انجام چنین فعالیت‌های را در شرایط امروزی همچنان مفید می‌دانید؟ آیا در این زمینه دستاوردهای اندکی بدست‌ آمده یا بسیار؟ چه گروه‌‌های موفق‌تر بوده‌اند و چرا؟ آیا تماس با حاکمیت برای درخواست‌های مدنی را در شرایط حاضر مثمرثمر می‌دانید؟

٢- در شرایط امروزی، چه شیوه یا شیوه‌‌های را برای پیشبرد فعالیت‌های حقوق بشری و دموکراسی‌خواهانه در داخل ایران پیشنهاد می‌کنید؟ به نظر شما، در این میان، فعالان و مروجان حقوق بشر و دموکراسی‌خواهان ایرانی خارج از کشور چه نقشی می‌توانند بازی کنند؟

من به این دو سوال اینگونه پاسخ دادم:

بستگی به منظور شما از مفهوم «نتیجه‌بخشی» دارد. اگر نتیجه‌بخشی را پایان اعدام کودکان و شکنجه‌ی دانشجویان و زندانی کردن دگراندیشان و ناراضیان سیاسی بشماریم، و یا گشوده شدن درهای بازداشتگاه امنیتی ٢۰۹ و پایان اخراج و ممنوع‌التحصیل شدن دانشجویان منتقد و یا حتی رعایت شدن قانون تفکیک جرایم در زندان‌های تحت مدیریت سازمان زندان‌ها (و نه حتی بسته نشدن چشم زندانی‌ها هنگام بازجویی در بازداشتگاه‌های مخفی و امنیتی جمهوری اسلامی) و امثال آن بدانیم؛ به نظر من نتیجه‌بخش نبوده است. حکومت ایران احترامی برای فعالیت کوشندگان حقوق بشر و درخواست‌های سازمان‌های داخلی و بین‌المللی مدافع حقوق بشر برای پایان دادن به سرکوب‌ها قائل نیست. حتی آقای محمد جواد لاریجانی چند ماه پیش تلاش‌گران حقوق بشر درون ایران را "قلابی" قلمداد کرد. از یاد نبریم که مجازات ۱۱ سال زندان برای محمد صدیق کبودوند که تنها به سبب تاسیس سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان بوده - مجازاتی که خانم نسرین ستوده حقوق‌دان در تهران آن را بی‌سابقه و تعجب‌برانگیز نامیده - و یا اعدام یعقوب میرنهاد یک وبلاگ‌نویس و فعال مدنی در بلوچستان و قطع دست و پای چند زندانی در همان منطقه از کشور یا اعدام کسانی که زیر سن ۱۸ سال مرتکب جرم می شوند، همین اواخر و به رغم اعتراض‌های گسترده‌ی فعالان حقوق بشر در داخل و در سطح جهانی رخ داده است. اما اگر وضعیت امروز را با تابستان سال ۱٣٦۸ مقایسه کنیم متوجه می‌شویم که روشنگری‌های آزادی‌خواهان و تلاش‌گران حقوق بشر سبب شده رژیم نتواند به راحتی ناراضیان را از سر تیغ بگذراند. هر چند در مقاطعی باندهایی مانند گروه سعید امامی این وظیفه را انجام داده‌اند که البته بازتاب‌های منفی و تبعات سنگینی برای حکومت به همراه داشته است.

دولت پادگانی محمود احمدی‌نژاد نشان داده که برای هیچ کدام از پیمان‌نامه‌های بین‌المللی احترام به حقوق بشر و شهروندی احترامی قائل نیست. عمادالدین باقی چهره‌ی سرشناس مدافع حقوق بشر را به درون سلول انفرادی بردند تا به سکوت و توقف اعتراض به نقض حقوق بشر وادارش کنند؛ اما آیا آن‌ها به هدف‌شان رسیده اند؟ به هیچ وجه.

هرچند سرکوب‌ها ادامه داشته و حتی گسترش یافته، صدای اعتراض به نقض حقوق بشر از هر زمانه‌ی دیگر رساتر به گوش می‌رسد. جنبش‌های اجتماعی رشد کرده و فعالیت و اعتراض‌هایشان افزایش یافته است. شاید بیشتر شدن سرکوب‌ها به همین سبب است؛ چرا که رژیم‌های خودکامه وقتی از برآوردن نیازهای روزمره مردم؛ از آوردن نان به سر سفره مردم با وجود درآمد سالانه‌ی ٦٥ تا ۸۰ میلیارد دلار از طریق نفت و پتروشیمی جمهوری اسلامی ناتوان می‌شوند، برای فرافکنی، دشمن‌تراشی می‌کنند و دشمن‌های فرضی و خارجی می‌سازند و می‌کوشند با سرکوب اعتراض‌های برآمده از کاستی‌‌ها، جامعه را کنترل کنند. در این شرایط حکومت فعالان حقوق بشری داخلی را هم "دشمن" و "برانداز" محسوب می‌کند. محافل امنیتی شیرین عبادی را عاملی در دست سازمان‌های جاسوسی غرب، میرنهاد را عضوی در خدمت شورشیان عبدالمالک ریگی، هانا عبدی و رناک صفارزاده اعضای کمپین یک میلیون امضا برای تغییر قوانین تبعیض‌آمیز را افرادی مرتبط با شورشیان پژاک و دانشجویان چپ‌گرای بازداشت شده در مراسم روز دانشجو در ایران را به افرادی در خدمت برنامه‌های براندازانه‌ی غرب و دانشجویان تحکیمی را وابسته به گروه‌های اپوزیسیون خارج از کشور متهم می‌کنند. همین چند شب پیش مستندی از شبکه اول تلویزیون جمهوری اسلامی پخش شد که در آن اینترنت و به ويژه یاهو مسنجر را عاملی برای به انحراف کشیده شدن جوانان معرفی می‌کرد!

هرچند حکومت در برابر اعتراضات اجتماعی نرمش نشان نمی‌دهند، اما تلاش مدافعان حقوق بشر در بازتاب دادن سرکوب و نقض حقوق مردم در سطح بین‌المللی باعث چند مورد عقب‌نشینی حکومت از مواضع خود شده است: یکی درباره‌ی اعدام‌های علنی در خیابان‌ها که پس از انتشار عکس‌های دهشتناک اعدام زندانیان از طریق آویختن‌شان بر جرثقیل‌ها در رسانه‌های بین‌المللی، قوه قضاییه در بخش‌نامه‌ای اعلام کرد از این پس در درون زندان‌ها اعدام می‌کنیم. نمونه دیگر عقب‌نشینی، اعدام افرادی است که زیر سن هجده سال مرتکب جرم شده‌اند؛ موضوعی که در جریان سفر اخیر احمدی نژاد به نیویرک مرتباً از وی پرسیده شد و او هم از دادن پاسخ صحیح طفره رفت. اخیرا مقامات قضایی ایران اعلام کردند می‌خواهند دست از این مجازات بردارند. اگرچه این خبر خوشحالی مدافعان حقوق بشر و مخالفان مجازات اعدام را در پی داشت؛ چند روز بعد یکی دیگر از مقامات قضایی گفت این دستورالعمل درباره‌ی مجازات قصاص صدق نخواهد کرد! یعنی روز از نو و روزی از نو!

نمونه‌ی دیگر لایحه‌ای به نام "حمایت از خانواده" است که توهینی آشکار به کرامت انسانی زن بود و موجی از اعتراض صاحب‌نظران اجتماعی، به ویژه فعالان حقوق زنان را برانگیخت. این لایحه با فشار افکار عمومی فعلاً متوقف مانده است. فعالان حقوق زنان اعلام کرده بودند در صورت طرح شدن این لایحه در مقابل مجلس تجمع خواهند کرد. توقف لایحه به نوعی برای آن‌ها پیروزی بود.

می‌پرسید آیا تماس با حاکمیت برای درخواست‌های مدنی مثمرثمر بوده و آیا این روش از ضربه‌پذیری فعالان کاسته است؟

آقای کبودوند یا آقای باقی بسیار شفاف و به دور از خشونت در صدد قبولاندن اصول و ارزش‌های انسانی و حقوق بشری به حکومت بودند؛ اما حکومت آنان را به زندان افکند و شکنجه و آزار داد. این واقعیت گواه آن است که در شرایط کنونی و تحت سلطه‌ی حکومت پادگانی و یک‌دست شده و قدرت بی‌مهار و مسئولیت‌ناپذیر، گوش حکومت بدهکار این حرف‌ها نیست. آیا چاره‌ی دیگری داریم؟ آیا اگر فعالیت‌ها به زیر زمین برود، توهم توطئه‌ی حکومت بیشتر نخواهد شد؟ ضربه‌پذیری بیشتر نخواهد شد؟ به باور من خواهد شد. شفاف بودن فعالیت‌ها و اصرار بر خواسته‌های دمکراتیک، مبارزه‌ای مدنی و عاری از خشونت است. این گونه از مبارزه دست حکومت را برای سرکوب بیشتر می‌بندد. فعلا آن‌ها هر که را بازداشت می‌کنند به شرکت در عملیات توطئه‌آمیز امریکا برای براندازی حکومت متهم می‌کنند. از آرش و کامیار علایی گرفته تا عشا مومنی که برای تکمیل پروژه‌ی دانشگاهی‌اش از فعالیت زنان برابری‌طلب گزارش تهیه می‌کرد!

پاسخ بخش دوم:
الان بیش از هر زمان دیگری جنبش‌های اجتماعی بالغ شده‌اند. البته حکومت از همبستگی آن‌ها می‌هراسد و سعی دارد با سرکوب و زندانی کردن رهبران‌شان، جلو اتحاد آن‌ها را بگیرد. اما می‌بینیم که دانشجویان به دیدار خانواده‌ی منصور اسانلو – یکی از رهبران سندیکا‌ی کارگران شرکت واحد– می‌روند و با او همدردی می‌کنند یا به اجتماع زنانی می‌روند که در پی حق برابر بودن زن و مرد هستند. ممکن است بازداشت و زندانی ‌شوند، اما پیوندها گسسته نمی‌شود. الان دیگر تابستان ۱٣٦۸ نیست که حکومت بتواند ناراضیان سیاسی‌اش را تیرباران کند و افکار عمومی لب به اعتراض نگشایند. عصر اینترنت است و ماهواره. سانسور و خفقان هست، اما جوانان هر روز راه‌های تازه‌ای برای دور زدن این فیلترینگ می‌جویند. حکومت نمی‌تواند به دور ایران حصار بکشد و مردم را درون‌اش زندانی کند. مردم دارند می‌فهمند که دمکراسی و آزادی چه گوهر گران‌بهایی است. هر چقدر سطح آگاهی‌ها بالا برود، مطالبه‌ی آن حقوق بیشتر می‌شود. فعالان حقوق بشر این وظیفه را بر دوش گرفته‌اند که جامعه را آگاه کنند. هانا-ها و روناک‌ها می‌روند به روستاها و برای بالا بردن آگاهی می‌کوشند. زنان یک میلیون امضا به در خانه‌ها می‌روند و امضا جمع می‌کنند و با مردم درباره‌ی حقوق شهروندی‌شان سخن می‌گویند.

فعالان ایرانی و بین‌المللی خارج از کشور بازتاب دهنده‌ی این صداها بوده و هستند. آن‌ها به درون سازمان ملل راه یافته‌اند. نهم ژوئن گذشته گروهی از آن‌ها با گروه کاری شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد در ژنو دیدار کردند. اعتراض اخیر دبیر کل سازمان ملل متحد به نقض حقوق بشر حکومت جمهوری اسلامی حاصل تلاش همه‌ی فعالان حقوق بشر در درون و برون مرزها برای انعکاس وقایع ایران بوده است. جمهوری اسلامی باید تصمیم بگیرد آیا می‌خواهد جزیی از جامعه‌ی جهانی باشد یا راه انزوای بیشتر را می‌پیماید؟

برای خواندن ترجمه انگلیسی اینجا را کلیک کنید!

۱۳۸۷ آذر ۱, جمعه

در سلول انفرادی زمان انگار ایستاده است

سایت گذار گفتگویی داشت با من درباره شرایط زندان هایی که پشت سر گذاردم. این گفتگو را در زیر بخوانید. قبل از شروع به خواندن، این توضیح را بدهم که آرش سیگارچی سر قضیه "گفتگو کردن" و "من بودن" گوشم را مالید و "من" را آورد سر عقل! ممنون از او که می دانم این روزها بسی شادمان است، که حق اش است. برایش روزهای بسیار خوبی آرزومدنم. از او سوال کنید چطوری می شود برای یک افیشنسی یک خانم خوب خانه دار که دست پختش هم خوب باشد پیدا کرد؟

کیانوش سنجری: در سلول انفرادی زمان انگار ایستاده است
اشاره: کیانوش سنجری که امروز در مرز 25 سالگی قرار دارد، 9 بار تجربه‌ی بازداشت را سپری کرده و 6 بار زندانی شده است. او اولین بار در سال 79 زندانی شد و سپس در سالهای 80، 82 و 83 بار دیگر به زندان افتاد و این تجربه‌ی تلخ را در سالهای 84 و 85 نیز از سرگذراند. اتهاماتی که وی بر پایه‌ی آن در این سال‌ها بازداشت شده است، عبارت بوده‌است ازمواردی مبهم نظیر «قدام علیه امنیت کشور» و «تبلیغ علیه نظام» به استناد «عضویت در گروه دانشجویی غیرقانونی و سکولار»، شرکت در تجمعات اعتراضی، مصاحبه با رسانه‌های خارج از کشور، «سیاه‌نمایی شرایط زندان‌ها در وبلاگ» و سازماندهی تجمع در برابر دفتر سازمان ملل متحد در تهران در اعتراض به بازداشت اعضای جبهه‌ی متحد دانشجویی.

کیانوش سنجری یک دوره سخنگوی جبهه‌ی متحد دانشجویی بوده است و اکنون عضو جبهه‌ی دمکراتیک ایران است. وی همچنین وبلاگ‌نویس و عضو کانون وبلاگ نویسان ایران است و در وبلاگ خود به زبان انگلیسی، اخبار مربوط به زندانیان سیاسی ایران را پوشش می‌دهد. او همچنین از سال 86 مسئولیت سخنگویی انجمن زندانیان سیاسی را - که توسط شماری از زندانیان سیاسی تشکیل شده- به عهده داشته است. در کنار فعالیت‌های مذکور، در طول هفت سال گذشته، وی ده‌ها خبر، مقاله و مصاحبه نیز در رابطه با وضعیت زندانیان سیاسی و نقض حقوق بشر در رسانه‌های خبری فارسی زبان منتشر کرده است.

با کیانوش سنجری در پیوند با فعالیت‌ها و خاطرات زندان و تجربیاتش از جنبش دانشجویی ایران به گفت‌و‌گو نشستیم .

***
گذار: به خوانندگان ما بگویید اولین بار کی دستگیر شدی و چند سالت بود؟ و اصولا از این همه تلاش چه انگیزهای داشتی؟

کیانوش سنجری: اولین بار در سال 1379، در تجمعی که در سالگرد وقایع کوی دانشگاه، در برابر در اصلی دانشگاه تهران برگزار شد بازداشت شدم. 17 سالم بود. دانش آموز سال سوم هنرستان بودم. ظاهرا شرکت در آن تجمع دلیل اصلی دستگیری‌ام بود. انگیزه‌ی مردمی که در آن تجمع حضور داشتند گرامیداشتن دانشجویان آسیب دیده‌ی کوی دانشگاه در سال پیش از آن، و اعتراض به تداوم بازداشت دانشجویان بود. چند تا از دوستان من، که از فعالین دانشجویی بودند، در زندان به‌سر می‌بردند. پیش از دستگیری، چند تا بچه بسیجی با مشت به سر و صورتم کوبیدند و باید بگویم خوشبختانه پلیس بازداشتم کرد، که اگر نمی کرد سر و صورتم داغان می‌شد!

در آن زمان و با آن سن کم چه احساسی داشتی؟
فکر نمی کردم بازداشت شوم. تصوری از زندانی شدن و شرایط زندان، چشم بند، سیلی، مشت و لگد خوردن، فحش‌های خیلی رکیک شنیدن و از همه بدتر، «سلول انفرادی» نداشتم. خیلی سخت بود. اول در بازداشتگاه پلیس زندانی بودم و بعد منتقل شدم به سلول انفرادی 240 در زندان اوین. یک متر و نیم در دو متر و نیم. غروب‌ها بغض می‌کردم. نفسم بند می‌آمد، احساس خفگی می‌کردم.

صدای گریه‌ی دخترها می‌پیچید توی راهرو. بعد از چند هفته منتقل شدیم به بازداشتگاه توحید، همان زندان «کمیته‌ی مشترک ضد خرابکاری» رژیم پیشین. در حیاط دایره‌وار ‌نشستیم روی زمین. چشم بند داشتم. صدای آه و ناله کسی که انگار زیر شکنجه بود، شنیده می‌شد. جسم و روانم پر بود از وحشت. طوری برنامه‌ریزی شده بود که هر لحظه احساس می‌کردم نوبت بعدی برای شکنجه شدن برای من است.

پشیمان شدی یا نه؟
بار اول در برابر بازجویی که به صورتم سیلی می‌زد و فحش‌های رکیک می‌داد، پشیمانی را احساس می‌کردم؛ اما وقتی به سلول انفرادی بازمی گشتم در این فکر فرو می‌رفتم که چقدر حکومت ظالم است و مطالبه‌ی آزادی چقدر ضروری و بر حق است و دوباره روحیه‌ی خودم را بازسازی می‌کردم .


وقتی آزاد شدی چطوری خودت را پیدا کردی و به اطرافت نگاه کردی؟ یا فرق احساست در اولین بازداشت و آخرین بازداشت چی بود؟
بار اول شب بود که آزاد شدم. دختر‌ها و پسرها توی پیاده‌روها قدم می‌زدند، زندگی جریان داشت، دوست داشتم به آدم‌ها نگاه بکنم و در رفتارشان کنجکاو شوم. با سلول انفرادی، من را از جریان زندگی جدا کرده بودند. در آن سلول زمان انگار ایستاده بود. پس از بیرون آمدناز زندان احساس می‌کردم نبض زندگی‌ام دوباره می‌تپید. تهران در برابر دیدگانم شهر تازه‌ای به نظر می‌رسید. همه چیز تازه بود. این تازگی در دفعات بعدی که از زندان آزاد شدم، رنگ باخت. بازداشت شدن مبدل به رویدادی مکرر و تلخ در زندگی‌ام شده بود. دیگر شده بود یک حقیقت و از توهم درآمده بود. پس از هر آزادی منتظر بازداشت دیگری بودم.

چطور و چرا دوباره تصمیم گرفتی ادامه بدهی؟
در ایران وقتی به زندان می‌روی، و کتک می‌خوری و فحش می‌شنوی، استدلال‌های استبدادی می‌شنوی، وقتی تنها به سبب یک مصاحبه و ابراز عقیده 3 ماه در سلول انفرادی محبوس می‌شوی؛ و در دادگاه که تصور می‌کردی محل اجرای عدالت است تحقیر می‌شوی و موهای سرت را از ته می‌تراشند و بر گونه‌هایت سیلی می‌زنند، بیشتر می‌فهمی که بر حق هستی و طرف مقابلت پوچ و توخالی و زور و ظلم است. می‌فهمی که این حق توست که مبارزه کنی و مطالباتت را پیگیری کنی، کوتاه نیایی و بدانی که آزادی و عدالت امریست ضروری و بایستنی. در تاریخ عمیق می‌شوی و می‌خوانی و می‌بینی که هزاران نفر برای دستیابی به آزادی مبارزه کرده‌اند و خون‌شان ریخته شده است. اینجاست که اصالت آزادی در تو تبدیل می‌شود به یک حقیقت روشن و خواستنی. در درونت به سوال‌هایی برمی‌خوری و برای پاسخ دادن به آن‌ها دنبال راه حل‌هایی می‌گردی. در این مسیر، با آدم‌هایی شبیه بهخودت برخورد می‌کنی که آن‌ها نیز در پس یافتن پاسخی برای ناراستی‌ها و ظلم‌ها هستند. حالا تنها نیستی و می‌توانی کارهای مشترک انجام بدهی.

البته چون با حکومت زور طرف هستی، پاسخ سوال‌های تو زندان است. اما در زندان سوال‌های عمیق‌تری در ذهنت شکل می‌گیرد و بعید نیست اگر عصیان‌گری کنی.

رفتار بازجو‌ها با تو چگونه بود؟
من در سال 79، 80، 82، 83، 84 و 85 بازجویی شدم و نوع رفتارها و بازجویی‌ها متفاوت بود. رفتار بازجوها و شیوه‌ی بازجویی‌ها در بازداشتگاه 59 سپاه با بازداشتگاه 209 وزارت اطلاعات هم متفاوت بود. در سال 1380 که مسئله‌ی دستگاه امنیتی موازی مطرح بود، من 3 ماه در سلول انفرادی بازداشتگاه 59 سپاه زندانی بودم. بازجوها از سازمان اطلاعات سپاه پاسداران بودند و سعی می‌کردند با فحاشی و تخریب شخصیت و طرح پرسش در مورد مسایل خصوصی و خانوادگی من را مرعوب کنند. یک بار سید مجید پورسیف و حسن حداد (حسن زارع دهنوی) که در آن زمان منشی و قاضی شعبه 26 دادگاه انقلاب بودند، به بازداشتگاه 209 آمدند و در حیاط بازداشتگاه به من فحاشی کردند. نه تنها در مورد اتهام اصلی‌ام، یعنی عضویت در گروه غیرقانونی دانشجویی (جبهه متحد دانشجویی) بازجویی نمی‌شدم، بلکه بازجو سعی داشت درمورد روابط خصوصی خانواده‌های دیگر اعضای گروه پرونده سازی کند.

در یک نوبت در تابستان سال 83، که همراه شش نفر دیگر از دوستانم در تجمع آرام مقابل دفتر سازمان ملل بازداشت شده و در بازداشتگاه 209 زندانی بودم، جلسات بازجویی محترمانه و بدون فحاشی برگزار شد و پس از چند روز اجازه دادند که چشم‌بند را بردارم و رو به بازجو بنشینم. در بقیه‌ی موارد چشم‌بند داشتم و پشت به بازجو و در کنج دیوار قرار می‌گرفتم.

بار آخر، در سال 85، در اوین جلسه‌ی بازجویی، بازجو که فقط صدایش را می‌شنیدم، پیش از آن‌که حرفی بزند و سر صحبت را باز کند در کمتر از یک دقیقه هفت هشت تا سیلی محکم به صورتم زد و بعد بازجویی را با این جمله آغاز کرد: چه حرف بزنی و چه نزنی تو یکی از اعدامی‌های این پرونده خواهی بود.

در سال 85 در حین تهیه‌ی گزارش از نقض حقوق آقای بروجردی، روحانی مخالف حکومت، برای یکی از سازمان‌های بین‌المللی حقوق بشر بازداشت شده بودم و هیچ اتهامی نداشتم!

چه احساسی نسبت به بازجو داشتی؟
وقتی در برابر استدلال‌های بی‌مایه و زورمدارانه‌ی بازجو قرار می‌گیری که مثلا می‌خواهد تو را به اشتباه و مضر بودن فعالیت‌های آزادیخواهانه‌ات واقف کند، به راستی خنده‌ات می‌گیرد و مطمئن می‌شوی که او یک مامور ساده‌ی سیستم ظالمانه‌ای است که با بر پایه‌ی زور و ظلم و سرکوب بنا شده است. در بازداشتگاه 59، بازجو فردی غیراخلاقی و از لمپن‌ترین لایه‌های جامعه بود که زبان استدلالش چیزی بیش از فحش و ناسزا نبود. اما نسبت به آن دسته از واپس‌مانده‌هایی که با سرسپردگی‌ به شدت کورکورانه‌ی مذهبی، سعی در دفاع از حکومت و رهبری داشتند،حس ترحم‌ام بر انگیخته می‌شد و با خود می‌اندیشیدم که به چه انسان‌های میمون‌وار و مغزباخته‌ای تبدیل شده‌اند.

چه احساسی نسبت به سلول انفرادی داشتی؟
سلول انفرادی یک خلاء است. مانند نور که بیشترین سرعت خود را در خلاء دارد، وحشت و تنهایی هم در این خلاء به طرزی مرموزانه صد چندان می‌شود و می‌تواند مانند موریانه همه‌ی وجود زندانی را تا ریشه بجود! در آن 9 ماه سلول انفرادی، زمان‌هایی بود که موریانه‌ی تنهاییروح و روانم را می‌جوید و مرا به ته می‌رساند. در این حالت زندانی مهیا است در دست بازجو برای مرعوب و منکوب شدن وپذیرفتن اتهامات کذایی. معمولا بازجو‌ها از این خلاء برای به دام انداختن طعمه‌های خود در تور پرونده سازی‌های از پیش طراحی شده سود می‌جویند.

در بازداشتگاه 209 سلول تقریبا یک متر و نیم در دو متر بود. پنجره رو به هوای آزاد نبود. یک لامپ شبانه روز روشن بود. دیوارهای سلول تن و روان‌ام را احاطه می‌کرد. احساس می‌کردم سلول خالی از هوا است و دیوارها به تنم چسبیده است. گلویم فشرده می‌شد. قدم می‌زدم. سهقدم به جلو سه قدم به عقب. این کار را ساعت‌ها ادامه می‌دادم. پس از چند روز، آن خلاء – یعنی سلول انفرادی- می‌شود خانه‌ی کوچک تو. یک بار 111 روز پشت سر هم در خلاء شماره63 در بازداشتگاه 209 زندانی بودم. دیوارهای خلاء‌ام را هر روز با دقت وارسی می‌کردم برای پیدا کردن یک پدیده‌ی تازه؛ مثلا یک سوراخ یا برآمدگی، یا یک یادگاری که خدا می‌داند چندین سال قبل بر روی دیوار کنده شده بود. با خود می‌اندیشیدم که چند تا زندانی سیاسی پیشاز اعدام شدن در آن سلول زندانی بوده‌اند؟

سلول انفرادی یک شکنجه‌ی سفید است. نرم است. شاید به جسم زخمی وارد نکند، اما روح را مجروح می‌کند. بی‌خبری از خانواده، نداشتن تماس با انسانی دیگر، و شاید روزهای متمادی حرف نزدن با کسی؛ اگر بازجو به سراغ آدم نیاید. چشم فقط می‌تواند فاصله یک متر دورتر را ببیند و نه بیشتر. پس باید با قوه‌ی تخیل به دورترها نگریست. قوه‌ی تخیلم در سلول انفرادی بارور می‌شد. معمولا به یک نقطه از دیوار چشم می‌دوختم و با قوه‌ی تخیل به بیرون از زندان می‌رفتم. مثلا تصور می‌کردم خانواده‌ام در وضعیتی مساعد به‌سر می‌برند؛ اما وقتی در جلسه‌ی بازجویی می‌گفتند مادرت راهی بیمارستان شده، همه‌ی تصوراتم را واژگون شده می‌دیدیم!

چه چیزهایی در سلول انفرادی داشتی؟
در سلول انفرادی بازداشتگاه 59 سپاه، دو تا پتو، یک سطل پلاستیکی، یک حوله‌ی کوچک، یک سفره‌ی نان و یک «کفش دوزک» که روزی از روزها در بیرون از سلول رهایش کردم. در سلول انفرادی بازداشتگاه 209، سه تا پتوی رنگ و رو رفته که بوی گند می‌داد، تکه‌ای پلاستیک برای نان، قاشق وظرف غذا. در سلول انفرادی بند 2 الف (بازداشتگاه 320 سپاه در زندان اوین)، فقط سه تا پتو.


در سلول انفرادی بازداشتگاه 240 در زندان اوین، دو تا پتو که شاید از ده‌ها سال قبل کف سلول پهن بوده، قاشق و ظرف غذا، بوی مشمئز کننده‌ی توالت فرنگی درون سلول و شپش که از سر و کولم بالا می‌رفت!

چرا ایران را ترک کردی؟
تصمیم دشوار، بی بازگشت و عجولانه‌ای بود. عجولانه بودنش را حالا دارم بهتر می‌فهمم. یا باید می‌ماندم و پس از تشکیل دادگاه بازمی‌گشتم به زندان- که حتی ممکن بود در دادگاه حکم تعلیقی دریافت کنم- و یا باید در یک جایی بی‌سروصدا پنهان می‌شدم تا برگه‌ی احضاریه‌ی دادگاه به دستمنرسد و از دادگاه و رای‌اش بی‌خبر بمانم! اما تا کی؟ و آیا می‌توانستم سکوت پیشه کنم و دیگر در وبلاگم چیزی ننویسم؟ پس از آزاد شدن از زندان با سپردن وثیقه، وزارت اطلاعات به من هشدار داده بود که حق ندارم وبلاگم را به روز کنم! اما همان موقع این هشدار را علنی کردم.

راستش را بخواهید، از بازگشت هفتم یا هشتم به زندان خسته بودم. یک جور احساس ناتوانی در تحمل رنج زندان. شاید آن هفت هشت بار بازداشت و 2 سال زندان که 9 ماه‌اش درون سلول انفرادی و زیر فشارهای جسمی و روحی گذشت، فرسوده‌ام کرده بود. چندین صفحه درباره‌ی شرایط بار آخریکه در بازداشتگاه209 زندانی بودم و شکنجه‌های آن نوشته بودم؛ اما پس از هشدار وزارت اطلاعات خودم را از منتشر کردنش ناتوان احساس می‌کردم. پس یک راهش این بود که سکوت پیشه کنم و منتظر بمانم ببینم چه بلای تازه‌ای می‌خواهند برسرم بیاورند. انتظار سختی بود. تاب نیاوردم و دودلی‌ام رای به گریختن داد. خودم را به مرز شهر بانه رساندم و در تاریکی نیمه‌ شب، غیرقانونی از مرز رد شدم و رسیدم به کردستان عراق و پس از 7 ماه انتظار، با کمک سازمان عفو بین‌الملل، با انتخاب خودشان به کشور نروژ پناهنده شدم.

بزرگترین آرزوت؟
بازگشت به ایران ِ به دور از خشونت و خفقان بزرگترین آرزوی من است؛ تا در کنار خانواده‌ام باشم، در کنار دوستانم، و دیگر ابراز عقیده باعث زندانی شدن نشود!

این آقای «سنجری» ما، رابطه‌اش با «کیانوش» چیست؟

من با آقای «کیانوش» رابطه‌ی عجیبی ندارم، اما ایشان همه‌ی وجودش رابطه‌ با دنیای اخبار و وقایع ایران و دنبال کردن چند و چون مبارزه‌ی دوستانش است. تصور این‌که حتی یک روز از وقایع ایران جا بماند برای ایشان دشوار است.

فکر می‌کنی چه مدلی از حکومت می‌تواند کیانوش و کیانوش‌ها را به آرزوهاشان برساند؟

مدلی که قانون اساسی‌اش بر پایه‌ی منشور بین‌المللی حقوق بشر و احترام به کرامت انسان‌ها شکل گرفته باشد.
برادی ترجمه انکلیسی اینجا را کلیک کنید!

۱۳۸۷ آبان ۲۴, جمعه

بازداشت های خودسرانه / دانشجویان محروم از تحصیل

به همراه شیوا، بابک زمانیان و نوید خانجانی میهمان برنامه میزگردی با شما بودیم. در این برنامه پس از اشاره ای کوتاه به بازداشت های خودسرانه ای همانند بازداشت عشا مومنی، درباره وضعیت دانشگاه ها و دانشجویان محروم از تحصیل که بخش بزرگی از آن ها دانشجویان بهایی هستند گفتگو کردیم.
بخش اول



بخش دوم


۱۳۸۶ آبان ۲۹, سه‌شنبه

گفتگوی من با تلویزیون ملی سوئد درباره مجازات اعدام عدنان حسن پور

بی خبری از 6 فعال گم نام حقوق بشر

عباس خرسندی، میثم رودکی، بهرام راسخی فر، سپیده پور آقایی، منصور فرجی و قاسم شیرزادیان، 6 فعال گم نام مدافع حقوق بشر در ایران هستند که در روز یکشنبه 20 شهریور به طور هم زمان در تهران، اسلام شهر، کرج، فیروزکوه و سنندج توسط ماموران لباس شخصی وزارت اطلاعات بازداشت شده اند.سپیده پورآقایی، فارغ التحصیل رشته زبان انگلیسی است. او روزنامه نگار است و پیش تر نیز در جریان اعتراضات دانشجویی بازداشت شده بود.مامورانی که برای بازداشت سپیده به خانه ی او در کرج مراجعه کرده بودند، خود را کارمند ناجا معرفی کرده اند اما از نشان دادن حکم قضایی برای بازداشت سپیده خودداری کرده بودند.آن ها در ابتدا همه سوراخ سمبه های خانه را تفتیش کرده بودند و در نهایت سپیده را همراه با مقداری کتاب و دست نوشته و کیس کامپیوتر و دیگر وسایل شخصی اش به زندان اوین منتقل کردند.
در همان روز، تیم دیگری از ماموران وزارت اطلاعات به خانه قاسم شیرزادیان که دوست صمیمی سپیده پورآقایی است، مراجعه کرده و او را هم بازداشت کردند.قاسم شیرزادیان به تازه گی فارغ التحصیل شده است. او وبلاگ نویس بوده است .عباس خرسندی نیز در محل سکونت اش در شهرستان فیروز کوه بازداشت شده است. او 3 سال پیش نیز به اتهام فعالیت بر علیه نظام بازداشت شده بود و نزدیک به 1 ماه در بازداشتگاه 209 زندانی بود و با سپردن قرار وثیقه به دادگاه، به طور موقت آزاد شده بود.در آن سال در بازداشتگاه 209 از عباس خرسندی خواسته بودند که پس از آزادی از زندان فعالیت های سیاسی اش را ادامه ندهد.تلاش خانواده های این افراد برای کسب اطلاع از وضعیت آن ها در زندان بی نتیجه بوده است. دادگاه انقلاب اتهام افراد بازداشت شده را به خانواده های شان اعلام نکرده است.خانواده ی برخی از این افراد به زندان اوین مراجعه کرده اند. اما در آن جا نیز به آن ها گفته شده است که اثری از نام این افراد در لیست زندانیان زندان اوین نیست.معمولا نام کسانی که در بازداشتگاه امنیتی 209 زندانی شده باشند، در دفترچه ی ثبت نام زندانی های زندان اوین درج نمی شود.
+ در این باره: گفتگوی رادیو فردا با من - mp3

در پاسخ به سخنان حسن حداد، معاون دادستان تهران درباره شرايط 209 بهترين بازداشتگاه دنيا

آقاي حسن حداد كه نام اصلي اش حسن زارع دهنوي است و تا سال 1384 يعني قبل از منصوب شدن در مقام معاونت امنيت دادستاني تهران، قاضي شعبه 26 دادگاه انقلاب بود و شمار فراواني از پرونده هاي ساخته و پرداخته شده براي فعالين سياسي منتقد، دانشجويان و روزنامه نگاران و به ويژه بازداشت شدگان در تجمعات اعتراض به رژيم را او بررسي مي نمود، ديروز در گفتگو با خبرگزاري جمهوري اسلامي، ايرنا، پيرامون وضعيت پرونده هاي دانشجويان بازداشت شده ي دانشگاه اميركبير، منصور اسانلو و سه ايراني امريكايي كه در بازداشت وزارت اطلاعات هستند سخن گفت و گفت شكنجه نمي كنيم و گفت بازداشتگاه 209 يكي از بهترين بازداشتگاه هاي دنياست! - بخش اول - بخش دومآقاي قاضي زارع دهنوي!نخست اين پرسش مطرح است كه اگر بازداشتگاه 209 يكي از بهترين بازداشتگاه هاي دنياست و زندانيان در آن جا شكنجه نمي شوند پس چه دليلي وجود دارد كه شما و مسئولان وزارت اطلاعات به نمايندگان منتخب حكومت در مجلس شوراي اسلامي، سال گذشته و امسال اجازه نداديد از آن جا بازديد كنند؟16 تير امسال محمد رضا تابش دبير كل فراكسيون اقليت مجلس به خبرگزاري ايسنا گفته بود "توقع بسيار كوچكي است كه نمايندگان مردم در خانه‌ي ملت بتوانند از زندان‌ها بازديد كنند". او گفته بود درخواست فراكسيون اقليت مجلس براي بازديد از بازداشتگاه 209 به بالاترين مرجع قضايي كشور ارائه شده است.سال گذشته نيز در زماني كه شادروان اكبر محمدي در اعتصاب غذا بود و روي تخت بهداري زندان دراز به دراز افتاده بود و كسي به او توجه نمي كرد، آقاي اكبر اعلمي و چند تن ديگر از نمايندگان فراكسيون اقليت مجلس براي بازديد به زندان اوين رفته بودند اما آن ها در مقابل در بازداشتگاه 209 با فرمان ايست روبرو شده بودند و نتوانسته بودند داخل شوند! اما چرا؟ چون اگر داخل مي شدند، در راه رو ها و درون اتاق هاي بازجويي زنداني هايي را مي ديدند كه بر خلاف دستور العمل صادر شده از سوي عالي ترين مقام قضايي كشور، چشم بند بسته بودند و بازجوها با زدن سيلي توي صورت آن ها، ازشان مي خواستند كه اعتراف كنند كه با منشي شان رابطه جنسي داشته بودند!و احتمالا اگر نمايندگان فراكسيون اقليت مجلس مي توانستند از پلكان ساختمان 209 اندكي بالاتر بروند تا برسند به بندهاي انفرادي 1 تا 10، يعني همان جايي كه آقاي قاضي حداد اسمش را گذاشته سوئيت با امكانات ويژه، و دريچه ي چند تا از اين سلول هاي تنگ را مي گشودند، مي ديدند كه بجز چند تا پتوي رنگ و رو رفته و چرك گرفته كه بوي تعفن مي دهند و البته جسم انساني كه رويش خفته است، چيز ديگري نيست! واگر آن ها وقت مي داشتند تا پاي درد و دل آن انسان ِ زنداني مي نشستند، از گلوي به بغض نشسته ي او مي شنيدند كه: نمي دانم چند وقت شده است كه اين جا زنداني شده ام. يك سال و شايد هم بيشتر. اين كاغذ ها را به من داده اند تا همه ي اتهاماتم را خودم رويش بنويسم. اوايل كتكم مي زدند اما چند ماه مي شود كه سراغم نيامده اند!در بخش ديگري از اين گفتگو خبرنگار خبرگزاري ايلنا از قاضي حداد پرسيده است: در نوشته‌هاي پايگاه‌هاي اطلاع رساني از شما به عنوان چهره خشن ياد مي‌شود، به مروج شكنجه معروف شده‌ايد، چرا اينگونه معرفي مي‌شويد؟ و قاضي حداد با مظلوم نمايي پاسخ داده است: اولا قلم در دست دشمن است، ثانيا خدا مي‌داند، تا امروز با متهمي بلند صحبت نكرده‌ام. با همه افراد در كمال آرامش و ادب سخن گفته‌ام.آقاي قاضي زارع دهنوي!اولا قلم در دست شماست كه بوسيله ي آن حكم بازداشت و زندان صادر مي شود و روزنامه ها و راديو و تلويزيون هم همين طور! و ثانيا شما لازم نيست با متهمان بلند صحبت كنيد، چرا كه شما با صدور حكم قضايي، مجوز بازجويي فني - شكنجه - متهمان در اتاق هاي بازجويي را صادر مي كنيد و اين بازجوي وزارت اطلاعات است كه به جاي شما عربده مي كشد و شكنجه مي كند؛ چه آن زمان كه قاضي شعبه 26 دادگاه انقلاب بوديد و چه اكنون در معاونت دادستاني تهران!اگر خاطر مباركتان باشد، سيد مجيد - مجيد پورسيف - رييس دفترتان در شعبه 26 دادگاه انقلاب جلو چشم وكيل و خانواده متهمان به صورت آن ها سيلي ميزد و ركيك ترين ناسزاها را بارشان مي كرد. يادتان رفته است؟ يادتان رفته است كه در سال 1380 به همراه سيد مجيد آمده بوديد به بازداشتگاه 59 سپاه و گروهي از زنداني هاي مرتبط با ائتلاف ملي مذهبي ها را ملاقات كرديد و من را هم، و آقاي سيد مجيد در حياط بازداشتگاه در حضور شما سيلي محكمي به صورتم زد و يادتان هست او چه ناسزايي بارم كرد؟يادتان هست در سال 1380 براي اينكه بيشتر تحقيرم كنيد دستور داديد در زيرزمين دادگاه موهاي سرم را از ته بتراشند؟يادتان هست كه در اتاق شعبه 26 دادگاه انقلاب آقاي سيد مجيد در حضور شما و در حضور مادر يكي از بازداشت شدگان تجمع سالگرد 18 تيرماه به نام بابك به دست آن جوان قاشقي داد تا برود توالت و مدفوعش را ببلعد تا شما راضي شويد و او را به زندان بازنگردانيد؟و يادتان هست ...آقاي قاضي حداد در جاي ديگري از اين مصاحبه گفته است كه "ما اطلاعات كاملي داريم، امروزه به قدري اطلاعات آسان كسب مي‌شود كه نيازي به شكنجه و برخوردهاي خشن وجود ندارد."آقاي قاضي زارع دهنوي!آيا نامه ي خانواده هاي دانشجويان بازداشت شده ي دانشگاه اميركيبر خطاب به رييس قوه قضاييه را نخوانده ايد؟ در اين نامه و نيز از زبان برخي از دانشجويان آزاد شده چگونگي شكنجه شدن دانشجويان در بازداشتگاه 209 - بازداشتگاهي كه شما آن را يكي از بهترين بازداشتگاه هاي دنيا معرفي كرده ايد! - شرح داده شده است: ناسزا به زنداني و اعضاي خانواده اش، تهديد به قتل و ضرب و جرح شديد و تهديد به آزار رساندن به اعضاي خانواده، ضرب و شتم شديد توسط هفت بازجو به صورت هم زمان، ضربه با پا به بازوها ، سينه ، پشت و ضرب و شتم با مشت و لگد به سر و صورت و پا ها، استفاده از کابل و شلاق براي ضرب و شتم و تهديد به آزارهاي جنسي با بطري و تخم مرغ داغ!و در اين يكي از بهترين بازداشتگاه هاي دنيا چه بلايي بر سر خانم هاله اسفندياري آورده ايد كه او تلفني از مادر كهنسالش التماس مي كند كه به دادش برسند!و در اين يكي از بهترين بازداشتگاه هاي دنيا - در سال 1384 - چه بلايي بر سر بابك دادبخش (يك زنداني امنيتي گمنام) آورده بوديد كه خودش را در سلولش حلق آويز كرده بود.و در اين يكي از بهترين بازداشتگاه هاي دنيا چه بلايي بر سر حميد رضا محمدي آورده بوديد كه او 2 بار به وسيله قاشق رگ دستش را بريده بود؟ (حميد رضا متهم به ارتباط با فردي به نام فولادند بود. او در سال 1384 در سلول 63 بازداشتگاه 209 هم سلولي ام بود.)و در اين يكي از بهترين بازداشتگاه هاي دنيا با زنداني ها چگونه رفتار مي شود كه "محمد انور كرد" زنداني متهم به ارتباط با سازمان القائده كه در سال 1384 از زندان گوانتانامو آزاد شده بود و پس از ورود به ايران دربازداشتگاه 209 زنداني شده بود به نويسنده ي اين نوشتار كه براي 15 روز هم سلولي اش بود اعتراف مي كند كه زندان گوانتانامو را به 209 ترجيح مي دهد! محمد انور مي گفت همه ي زنداني ها در گوانتانامو يرخوردار از وكيل مدافع بودند و اين در حاليست كه دانشجويان زنداني و ديگر متهمان پرونده هاي سياسي در ايران از داشتن وكليل مدافع محروم هستند!
.
+ گفتگويم با بخش فارسي صداي امريكا

بازداشت دانشجویان در هشتمین سالگرد رویدادهای خونین 18 تیر ماه سال 1378

در این باره با بخش فارسی رادیو صدای امریکا سخن گفتم.قسمت اول - از اینجا بشنویدقسمت دوم - از اینجا بشنوید

آيا مبارزات جنبش دانشجويي ايران وابسته به طرح ها و برنامه هاي دولت امريكاست؟

آيا مبارزات جنبش دانشجويي ايران وابسته به طرح ها و برنامه هاي دولت امريكاست؟ در گفتگو با آژانس خبري "newsblaze" به اين پرسش و پرسش هاي ديگري درباره مبارزات دانشجويان و زنان و همچنين پيرامون زندانيان سياسي و زندان هاي امنيتي در ايران پاسخ داده ام.اين گفتگو را در اینجا بخوانيد:.+ در برنامه تفسير خبر تلويزيون صداي امريكا پيرامون وضعيت دانشجويان بازداشت شده ي دانشگاه اميركبير بخصوص شرايط عباس حكيم زاده و همچنين درباره برگزاري دادگاه آقاي حسين كاظميني بروجردي سخن گفتم.اين مصاحبه را در – اينجا – ببينيد و بشنويد..+ در گفتگو با سايت گزارشگران درباره دومين سمينار كشتار سراسري زندانيان سياسي سخن گفتم.مجموعه گفتگوهاي سايت گزارشگران در اين باره در اینجا بخوانيد:.+ و دست آخر مطلبي درباره وبلاگ نويسي ام، در سايت خبري opednews

جامعه دانشجویی و دانشگاهی پذیرای انقلاب فرهنگی دوم نیست!

پیرامون سرکوب جنبش دانشجویی و مبارزات دانشجویان در ایران؛ گفتگوی سایت اینترنتی کار آنلاین با من؛ در اینجا بخوانید.

Tohid =Torture

چندی پیش گفتگویی کردم با یک خبرنگار جوان ساکن کانادا پیرامون وضعیت زندان های امنیتی جمهوری اسلامی و زندانیان سیاسی. این گفتگو دیروز در سایت ایرانیان منتشر شده. البته به زبان انگلیسی و با این توضیح که خبرنگار در برگردان حرف های من از فارسی به انگلیسی در چند جا اشتباه کرده و حتا یک جا به اشتباه نوشته من دانشجوی دانشگاه تهران بودم که این طور نبوده.

گفتگویم با خبرنگار روزنامه ی ایندیپندنت

Iranian blogger freed and reporting once againBy Angus McDowell in TehranPublished: 15 March 2007When a bruised Kianoosh Sanjari climbed from the police van last October, he immediately recognised the familiar drab buildings of Evin prison section 240, run by the plainclothes branch of the Revolutionary Guards. His crime? Reporting for his weblog on the violent arrest of a religious group by security forces.In his first interview since being released Iran's most prominent blogger recalls the rough tactics used against him by the authorities and the backlash against US support for democracy activists in the Islamic Republic.In early October, Mr Sanjari went to the home in western Tehran of the dissident cleric Ayatollah Mohammed Kazemaini Borojerdi and watched as security forces attacked his followers outside."The alley was flooded with broken glass, water, teargas and riot police with batons hitting everybody," he said. "A police van was being used as a battering ram. Our eyes were burning and our faces hurt. I crawled into a camper van where another woman was hiding. I heard people being beaten and knew that in a few seconds, I'd be beaten too. The broken windows cut my side as I was pulled out. I was knocked unconscious."He spent the next three months in Evin, where he had been interned several times before. He was blindfolded and questioned and slapped by the interrogator, whose questions took a new and sinister turn."The worst thing was they wanted to connect me to US politicians, especially to [neo-conservative] Richard Perle," he said. "They wanted me to write about US money being allocated to the democracy movement. Where does it go? Who gets it?"As tensions between Iran and Western countries have escalated over the nuclear crisis and the wars in Iraq and Lebanon, the authorities have come to regard democracy activists as a potential fifth column. Separatist attacks in border provinces have been blamed on the US and Britain.When Condoleezza Rice promised cash for Iranian democracy movements last year, activists and non-governmental organisations started to feel the heat."Such measures always have the reverse effect on the country to those intended," said Elaheh Koolaee, a former member of parliament and official for a major reformist party. "They increase the domestic reaction because of suspicions over the motives of foreign countries."Koolaee's party supported a demonstration last week for international women's day that was violently dispersed by the police. Kayhan newspaper, which reflects hardliner views, accused the women of accepting foreign money and being a front for enemies of the Islamic Republic. Groups representing women, students, ethnic minorities and workers have all taken to the streets in recent months, but they now lack the meagre political cover once extended by Mohammed Khatami's government.Those who seek change within the system increasingly fall foul of the authorities. One of the women arrested last week was Shadi Sadr, a young human rights lawyer who has successfully defended women facing the death penalty. Activists working within the system sometimes criticise those who reject it for giving the state an excuse to crack down. Others disagree."The state structure is closed to outsiders," said Abdullah Momeni, one of Iran's most prominent student leaders. "Political activists should change things with protest movements and civil disobedience, which can promote change without giving legitimacy to the system."Mr Sanjari's development from wide-eyed student to hardened political prisoner by the age of 23 reflects the frustration of some young activists who see little point in engaging with the regime. Like many others, he has played a cat-and-mouse game with the authorities, fought in courtrooms and prison cells, at political demonstrations and online, or in the pages of foreign newspapers.On one occasion, during the 2005 presidential elections, his flat was raided by security agents. "They pretended to be postmen bringing a letter from the Netherlands," he says. "I didn't open the door because I was scared. I could see from the window they didn't look like postmen. But the neighbours let them into the block and they broke down the door of my flat."His first arrest at the age of 17 in 2001 led to a spell in Towhid prison, once used by the Shah to jail the future leaders of the Islamic Republic and since turned into a museum commemorating victims of pre-revolutionary torture. By 2002 he was a committed activist, spending another three months in prison. He later served a whole year, accused of membership of an illegal organisation."I didn't even think about my family at the time, but during the three months I was in prison they didn't know where I was," he said. "My mother went from court to court begging to see her son."Iranian campaigners* Sina Motallebi In the summer of 2002 while a reporter for the pro-reform Hayat-e Nou newspaper, he became the first person in the world to be imprisoned for the contents of his blog. He was released and left Iran for Europe.* Akbar Ganji One of Iran's most influential dissidents, he was once a member of the Revolutionary Guards, now a fierce critic of the government. Released from a seven-year jail sentence last year after 80-day hunger strike.* Shirin Ebadi Successful human rights lawyer who shot to international fame after becoming the surprise winner of the Nobel Peace Prize in 2003.

آزادی

این روزها دارم سعی می کنم به آن دسته از دوستانم که از طریق ایمیل یا تماس تلفنی، با لحنی آلوده به ترس و دلواپسی از من می پرسند "آیا ارزش این را داشت که دوباره بیفتی توی زندان؟" بفهمانم که به قول ژان پل سارتر، ارزش چیزی نیست جز معنایی که ما برای آن برمی گزینیم. و آزادی و عدالت هم مانند دروغ نگفتن، همسر را کتک نزدن، دزدی نکردن، شرافتمند بودن، ارزشی ست درخور احترام و شایسته ی جستجو؛ خیر است در مقابل شر؛ حقیقت است؛ زیبایی ست."و مگر نه این است که عشق تاوان دارد؟"و دارم سعی می کنم به آنها توضیح دهم که اینکه من در جستجوی حقیقت، گرفتار زندان می شوم و به اصطلاح "رنج" می برم، این رنج محصول جبر نیست، زاده ی شعور است. می خواهم به آن ها بفهمانم که کسی من را وادار به جستجوی حقیقت نکرده، بلکه این انتخاب اخلاقی من بوده، و این من هستم که درباره ی اعمالم تصمیم می گیرم، و این اعمال من است که زندگی شخصی و ماهیت من را می سازد. و برای پاسخ دادن به این گونه نگرانی های حقیر کننده، به خطابه ی سارتر – که در اکتبر 1945، چند ماه پس از آزادی پاریس از اشغال آلمان ایراد کرد- پناه می برم؛ بشر مسئول وجود خویش است. و این بشر است که بدون هیچ اتکا و دستاویزی، بدون هیچ گونه مددی، محکوم است که در هر لحظه بشریت را بسازد.و آیا من سعی کرده ام دست به کاری بزنم – که به حساب بیاید- تا از "هیچ" بودن رها شوم؟ و از "بی تفاوتی" و از "توجیه ناپذیری" به درآیم؟جواب این سوال را بعدا می نویسم. اما الان باید از همه بچه های خوب و مهربان وبلاگ نویس به خاطر هم دلی ها و پشتیبانی شان قدردانی کنم. از کسانی که وبلاگ کارزار آزادی ام از زندان را براه انداخته اند صمیمانه سپاسگذارم. من، در سرد ترین و تنها ترین و تاریک ترین لحظه هام در سلول انفرادی، از هم دلی شما بود که دلشاد بودم. از دوستانی که بوسیله ی نامه های شان واکنش سازمان عفو بین الملل را نسبت به وضعیت من در بازداشتگاه 209 برانگیختند ممنونم. اقداماتی مانند انتشار بیانیه و جمع آوری امضاء در اعتراض به نقض صریح حقوق زندانیان در بند 209 زندان اوین تحسین برانگیز است و تاثیر گذار. از کانون وبلاگ نویسان هم به خاطر اطلاع رسانی در مورد بازداشت شدنم، قدردانم. و قدردانم از همه ی دوستان وبلاگ نویس، که از من، به عنوان عضو کوچکی از خانواده ی بزرگ وبلاگ نویس ها پشتیبانی کردند.و این هم مقداری اطلاعات درباره ی مسایلی که در مدت زندانی بودن در بازداشتگاه 209 درگیرش بودم:به نقل از سایت گویا نیوز :آزادی موقت کيانوش سنجری از زندان، راديو فرداگلناز اسفندياری - راديو فردا - کيانوش سنجری وبلاگ نويس و از فعالان حقوق بشر که حدود دو ماه پيش در تهران بازداشت شده بود، به تازگی از زندان آزاد شده است.آقای سنجری به راديو اروپای آزاد راديو آزادی گفت که پس از تحمل ۷۰ روز حبس با قرار وثيقه آزاد شد. وی گفت در بند ۲۰۹ اوين زندانی بود. فعالان حقوق بشربارها از اوضاع زندانيان در اين بازداشتگاه امنيتی ابراز نگرانی کرده اند و گفته اند که بند ۲۰۹ تحت کنترل سازمان زندان ها نيستکيانوش سنجری در چند سال گذشته چندين بار به خاطر فعاليت های دانشجويی خود دفاع از حقوق زندانيان سياسی ونيز ابراز عقايد انتقاديش زندانی شده است. وی زمانی که در سال ۱۳۷۸ در جريان اعتراض های دانشجويی بازداشت شد ، تنها ۱۷ سال داشت.آقای سنجری که اين بار روز۱۶ مهرماه روانه زندان شد می گويد: « مامورين هنگام بازداشت و بازجويی با او بدرفتاری کردند.»وی گفت که در نخستين جلسه بازجويی، بازجو چندين سيلی بسيار شديد به صورت وی زد و گفت که وی جزو کسانی است که قرار است اعدام شوند. وی می گويد هدف از اين رفتار، اعمال فشار بر اوبود.گرچه کيانوش سنجری می گويد بدليل «محدوديت هايی» که برايش وجود دارد نمی تواند تمامی جزئيات و حقايق اين دوره ااز بازداشت خود را بيان کند. وی می گويد «هنوز آزاد، آزاد نيستم.»بازداشت و حبس کيانوش سنجری باعث نگرانی نهادهای مدافع حقوق بشر بين المللی از جمله سازمان عفو بين الملل و همچنين نهادهای داخلی شده بود که همگی خواستار آزادی وی شده بودند .آقای سنجری که يک ماه و نيم را در سلول انفرادی گذراند، می گويد: نگهداری افراد در زندان انفرادی، در حاليکه با دنيای خارج هيچگونه تماسی ندارند، از بدترين شکنجه ها به شمار می رود.وی می گويد:« سلول انفرادی که با روح و روان آدم ها سر جنگ دارد ، می تواند غير انسانی ترين شکنجه سفيد برای انسان هايی مانند من باشد که فقط و فقط به جرم پيگيری حقوق شهروندی خود و مردم جامعه، بازداشت می شوند.»کيانوش سنجری می گويد اميدواراست روزی برسد که کسی به جرم ابرازمسالمت آميز عقايد خود، روانه سلول انفرادی نشود .اتهامات عليه کيانوش سنجری مشخص نيست و تاريخ برگزاری دادگاه برای رسيدگی به پرونده او نيز هنوز اعلام نشده است.وی با اشاره به سوالاتی که در جلسات بازجويی مطرح شده بود می گويد: احساس کرده که مطالب وبلاگش و بازتاب آن در سايت های خبری باعث ايجاد حساسيت شده است. مراسم يادبود برای اکبر محمدی از فعالان دانشجويی که بدنبال اعتصاب غذا در زندان اوين فوت کرد و نيز خبرهايی درباره اوضاع زندانيان سياسی از حمله مطالبی است که آقای سنجری در وبلاگ خود منتشر می کرد .حدود يک ماه پيش سازمان ملل از نقض حقوق بشر در ايران از جمله بازداشت و آزار و اذيت منتقدين و فعالان سياسی و نيز دانشجويان و وبلاگ نويسان ابراز نگرانی کرد و خواستار رعايت حقوق بشر توسط تهران شد .

۱۳۸۵ آبان ۲۷, شنبه

باز هم خبر


هفته ی پیش خبری نوشته بودم درباره ی یک نویسنده و تهیه کننده ی برنامه های خبری ِ تلویزیون جمهوری اسلامی به نام پوریا نژاد ویسی، که به گفته ی خودش - که از درون بند 350 زندان اوین تلفن زده بود - مسئولیت های زیادی در دولت داشته، و مهمتر از همه اینکه نویسنده و تهیه کننده ی برنامه ی خبری "ورود و توزیع گوشت های آلوده به کشور" بوده، که این برنامه از اخبار شبکه دوم سیما پخش شده بود. و نیز او گویا همکار مطبوعاتی حسین شریعتمداری در روزنامه ی کیهان تهران نیز بوده است. در این باره به این مصاحبه گوش کنید.
و امشب او دوباره تلفن زد و باخبرم کرد که صبح روز چهارشنبه هفته ی پیش، که از بند 350 زندان اوین خارج اش کرده بودند منتقل شده بوده به بازداشتگاه امنیتی ستاد مشترک نیروی انتظامی در اسلامشهر، که محل دستگیری اش بوده. او گفت فردای آن روز، پنجشنبه به دادگاه برده شده و در دادگاه - شعبه اول دادگاه انقلاب - به جاسوسی برای بیگانه متهم اش کرده اند. او این اتهام را رد کرده است. دادگاه که تمام شده، او را بازگردانده اند به بند سابق اش در زندان اوین. >> از اینجا بخوانید
و در خبری دیگر، روز چهارشنبه در اخبار آمده بود رسول حردانی - که برادر خالد حردانی ست که 7 سال پیش همراه چند نفر دیگر از اعضای خانواده اش سوار بر هواپیما شده و قصد ربودن اش را داشتند، اما در پی درگیری داخل هواپیما، توسط محافظان بازداشت شده بودند - از بند 350 به مکان نامعلومی منتقل شده است.
امروز باخبر شدم که او به دلیل جر و بحث با مسئولان زندان برای مدتی از بند 350 به مکان دیگری منتقل شده بود، اما او روز گذشته مانند هفته های پیش، برای مرخصی از زندان اوین خارج شده است.
رسول که به 22 سال زندان محکوم شده، از قانون "رای باز" در زندان استفاده می کند. این قانون به زندانیان اجازه می دهد یک هفته درمیان، برای مرخصی از زندان خارج شوند.
+ مصاحبه ام با رادیو برابری، امروز، درباره ی اخبار زندانیان سیاسی

گزارش بازداشت

۱۳۸۴ آبان ۲۷, جمعه

انتخابات رياست جمهوری و جنبش دمکراسی خواهی در ايران


گفتگوي بهروز عباسي از بخش فارسي صداي آمريکا با من و قدرت الله جعفري در مورد مانيفست جنبش جريان سوم؛ جنبش دمکراسي
خواهي و انتخابات رياست جمهوري در ايران
.
از اينجا بشنويد