۱۳۸۷ مهر ۱۰, چهارشنبه

تظاهرات در نروژ در اعتراض به بازداشت و شکنجه دانشجویان و مجازات اعدام در ایران


یکی دو ماه است که در نروژ هستم. ماجرای خروج ام از میهن و شش ماه سکونتم در کردستان عراق و پذیرفته شدن درخواست پناهندگی ام در دفتر امور پناهندگان سازمان ملل متحد در اربیل عراق را در آینده نزدیک خواهم نوشت. اما در این مجال، می نویسم از تظاهراتی که ترتیب داده ام در اسلو در تاریخ 12 ژانویه در برابر پارلمان. این تظاهرات قرار است در اعتراض به بازداشت گسترده دانشجویان و شکنجه کردن آن ها در بازداشتگاه های امنیتی و در اعتراض به موج گسترده اعدام ها در ایران برگزار خواهد شد. در سال گذشته 297 نفر در ایران اعدام شدند. از همه احزاب و سازمان ها و گروه های سیاسی و طرفداران دمکراسی دعوت کرده ام که بدون همراه داشتن نمادها و نشانه های حزبی و سازمانی، در این تظاهرات شرکت کنند. سازمان عفو بین الملل در نروژ از این تظاهرات پشتیبانی کرده و همراه با من برگزار کننده ی این تظاهرات خواهد بود. از ایرانیان ساکن نروژ دعوت می کنم در این تظاهرات شرکت کنند.
از سایت عفو بین الملل در نروژ:

10.01.2008Markering:Stans henrettelsene i Iran!Lørdag samles eksiliranere og menneskerettighetsaktivister foran Stortinget i Oslo kl 12.00 i protest mot det stadig økende antall henrettelser og arrestasjoner i Iran. - Det er viktig at det iranske folk ikke kjemper alene, sier den tidligere fengslede studentaktivisten, Kianosh Sanjari.Det iranske regimet strammer grepet ytterligere i 2008. 19 mennesker har blitt henrettet i de første 9 dagene av året. Folket holdes nede, opposisjonen kues med brutale midler. Aktivister trakasseres, arresteres og mange tortureres i fengsel. Flere titals studenter har blitt arrestert i de siste måndene ved ulike universiteter i Iran.Bak markeringen lørdag står 25 år gamle Kianosh Sanjari som nylig har ankommet Norge som kvoteflyktning med hjelp fra blant annet Amnesty. I Iran figurerte han som talsmann for en sekulær gruppe studentaktivister, men måtte flykte etter stadige arrestasjoner og flere lengre fengselsopphold. Nå er han talsmann for en forening for politiske fanger og vil bruke friheten i Norge til å beskytte de som fortsatt kjemper i Iran.- Jeg vil bruke alle mine krefter. Det er viktig at vi fortsetter kampen. Protestene må ikke stilne, det er det, det iranske regime vil. Vi godtar ikke at mennesker blir truet og utsatt for grusomme overgrep. Det iranske folk fortjener bedre enn dette, sier Sanjari som har samlet ulike, ofte motstående grupperinger innen det iranske eksilmiljøet i Norge til en felles markering.Under markeringen vil det blant annet Jila Hassanpour, søsteren til den fengslede journalisten Adnan Hassanpour holde appell, sammen med Kianosh Sanjari, vinner av Amnestys menneskerettighetspris for 2007, Mahmood Amiry-Moghaddam og en representant frra Amnesty. Amnesty oppfordrer fremmøtte til å signere en appell til myndighetene i Iran om å stanse alle henrettelser og respektere menneskerettighetene.Tid: Lørdag 12. januar kl 12-14.00Sted: Eidsvoll Plass, foran Stortinget i OsloArrangør: Kianosh Sanjari og Amnesty International Norge
ارسال شده توسط کیانوش سنجری در 12:19

۱۳۸۷ مهر ۴, پنجشنبه

روز سه شنبه 23 سپتامبر همزمان با حضور رئیس جمهور خالی بندمان محمود آقا در مجمع عمومی سازمان ملل، به دعوت خانم نازنین افشین جم تظاهراتی در مقابل آن سازمان در نیویورک برگزار شد. ماکت هایی از اعدام کودکان و تصاویری از زندانیان سیاسی در این تجمع به چشم می خورد. نازنین افشین جم، احمد باطبی، دکتر رامین احمدی از مرکز اسناد حقوق بشر، رضا صفا یک کشیش مسیحی، فروغ ارغوان از کمیته علیه اعدام و سنگسار، دکتر دیوید کیلگور نماینده ی سابق پارلمان کانادا و من در این تظاهرات سخنرانی کردیم. ایرانیان اکثرا از کلیفرنیا، واشینگتن، ویرجینیا و مریلند به این تظاهرات آمده بودند. نمایندگانی از رسانه های فارسی زبان کالیفرنیا نیز حضور داشتند. خانم افشین جم از اعدام نوجوانان و نقض مستمر حقوق بشر در ایران سخن گفت و گفت که اهمیت دارد که بتوانیم صدای راستین مردم ایران را در این سوی دنیا انعکاس دهیم. او گفت اعتراض ما اینجا به معنای این نیست که به ایران حمله نظامی شود، بلکه این مردم درون ایران هستند که باید شرایط را تغییر دهند. باطبی آمارهایی از اعدام ها و زندانیان سیاسی ارائه داد و زود رفت که برسد به کنفرانس مطبوعاتی محمود آقا، اما پلیس او را نگه داشته و سوالاتی از او پرسیده بود. این طور که معلوم شد هیئت آقا محمود درباره احمد به پلیس گزارش غلط ارائه داده بود.
من درباره دروغ پردازی و تناقض گویی احمدی نژاد حرف زدم. گفتم چگونه می توانیم باور کنیم ادعای آقا محمود را که می گوید برنامه های ماجراجویانه ی جمهوری اسلامی صلح جویانه است، در حالی که او و حکومتی که ایشان نماینده اش است، با مردمان خودشان صلح جویانه رفتار نمی کنند. گفتم که آقا محمود بار گذشته در دانشگاه کلمبیا از وجود آزادی در ایران سحن گفت و از اساتید و دانشجویان امریکایی دعوت کرد که به ایران بیایند و در فضای آزاد به بحث و گفتگو بنشینند، اما وقتی به ایران بازگشت، از دانشجویان دانشگاه امیرکبیر که تصاویرش را وارونه بر دست گرفته بودند انتقام گرفت، آن ها را بازداشت کرد و شکنجه شان داد. به او یادآور شدم که این شیوه رفتار دیکتاتورهای حقیر است و نه رهبران مردمی که او مدعی اش است! گفتم که ای آقا محمود! می دانم که شما از سرکوب و زندانی کردن و شکنجه دادن شرمی ندارید. از دروغ گفتن شرمی ندارید. از این دیوار شرمی که برایتان برپا شده شرمی ندارید، اما من شرمگین هستم از اینکه شما نماینده ی سرزمین متمدن و بزرگ من ایران هستید!
- تابلوی بزرگی که در هنگام سخنرانی مقابلم قرار داده ام را با کمک یکی از دوستان گرامی ساکن واشینگتن درست کردم. تصاویر بیش از صد و بیست زندانی سیاسی دهه ی اخیر و شماری از اعدام شدگان دهه ی شصت بر روی تابلو نقش بسته است. روی عکس ها کلیک کنید تا تصاویر بزرگتری ببینید!
عکس ها اینجاست

۱۳۸۷ شهریور ۹, شنبه

در سلول انفرادی زمان انگار ایستاده است


گفتگویی انجام دادم با نشریه اینترنتی گذار درباره سال هایی که در زندان بودم و تجربه ام از سلول های انفرادی. این گفتگو را در زیر بخوانید:
کیانوش سنجری: در سلول انفرادی زمان انگار ایستاده است گفت‌وگو با کیانوش سنجری
http://www.gozaar.org/template1.php?id=1110&language=persian
گذار
اشاره: کیانوش سنجری که امروز در مرز 25 سالگی قرار دارد، 9 بار تجربه‌ی بازداشت را سپری کرده و 6 بار زندانی شده است. او اولین بار در سال 79 زندانی شد و سپس در سالهای 80، 82 و 83 بار دیگر به زندان افتاد و این تجربه‌ی تلخ را در سالهای 84 و 85 نیز از سرگذراند. اتهاماتی که وی بر پایه‌ی آن در این سال‌ها بازداشت شده است، عبارت بوده‌است ازمواردی مبهم نظیر «قدام علیه امنیت کشور» و «تبلیغ علیه نظام» به استناد «عضویت در گروه دانشجویی غیرقانونی و سکولار»، شرکت در تجمعات اعتراضی، مصاحبه با رسانه‌های خارج از کشور، «سیاه‌نمایی شرایط زندان‌ها در وبلاگ» و سازماندهی تجمع در برابر دفتر سازمان ملل متحد در تهران در اعتراض به بازداشت اعضای جبهه‌ی متحد دانشجویی.کیانوش سنجری یک دوره سخنگوی جبهه‌ی متحد دانشجویی بوده است و اکنون عضو جبهه‌ی دمکراتیک ایران است. وی همچنین وبلاگ‌نویس و عضو کانون وبلاگ نویسان ایران است و در وبلاگ خود به زبان انگلیسی، اخبار مربوط به زندانیان سیاسی ایران را پوشش می‌دهد. او همچنین از سال 86 مسئولیت سخنگویی انجمن زندانیان سیاسی را - که توسط شماری از زندانیان سیاسی تشکیل شده- به عهده داشته است. در کنار فعالیت‌های مذکور، در طول هفت سال گذشته، وی ده‌ها خبر، مقاله و مصاحبه نیز در رابطه با وضعیت زندانیان سیاسی و نقض حقوق بشر در رسانه‌های خبری فارسی زبان منتشر کرده است.با کیانوش سنجری در پیوند با فعالیت‌ها و خاطرات زندان و تجربیاتش از جنبش دانشجویی ایران به گفت‌و‌گو نشستیم .***گذار: به خوانندگان ما بگویید اولین بار کی دستگیر شدی و چند سالت بود؟ و اصولا از این همه تلاش چه انگیزهای داشتی؟کیانوش سنجری: اولین بار در سال 1379، در تجمعی که در سالگرد وقایع کوی دانشگاه، در برابر در اصلی دانشگاه تهران برگزار شد بازداشت شدم. 17 سالم بود. دانش آموز سال سوم هنرستان بودم. ظاهرا شرکت در آن تجمع دلیل اصلی دستگیری‌ام بود. انگیزه‌ی مردمی که در آن تجمع حضور داشتند گرامیداشتن دانشجویان آسیب دیده‌ی کوی دانشگاه در سال پیش از آن، و اعتراض به تداوم بازداشت دانشجویان بود. چند تا از دوستان من، که از فعالین دانشجویی بودند، در زندان به‌سر می‌بردند. پیش از دستگیری، چند تا بچه بسیجی با مشت به سر و صورتم کوبیدند و باید بگویم خوشبختانه پلیس بازداشتم کرد، که اگر نمی کرد سر و صورتم داغان می‌شد!در آن زمان و با آن سن کم چه احساسی داشتی؟فکر نمی کردم بازداشت شوم. تصوری از زندانی شدن و شرایط زندان، چشم بند، سیلی، مشت و لگد خوردن، فحش‌های خیلی رکیک شنیدن و از همه بدتر، «سلول انفرادی» نداشتم. خیلی سخت بود. اول در بازداشتگاه پلیس زندانی بودم و بعد منتقل شدم به سلول انفرادی 240 در زندان اوین. یک متر و نیم در دو متر و نیم. غروب‌ها بغض می‌کردم. نفسم بند می‌آمد، احساس خفگی می‌کردم.صدای گریه‌ی دخترها می‌پیچید توی راهرو. بعد از چند هفته منتقل شدیم به بازداشتگاه توحید، همان زندان «کمیته‌ی مشترک ضد خرابکاری» رژیم پیشین. در حیاط دایره‌وار ‌نشستیم روی زمین. چشم بند داشتم. صدای آه و ناله کسی که انگار زیر شکنجه بود، شنیده می‌شد. جسم و روانم پر بود از وحشت. طوری برنامه‌ریزی شده بود که هر لحظه احساس می‌کردم نوبت بعدی برای شکنجه شدن برای من است.پشیمان شدی یا نه؟بار اول در برابر بازجویی که به صورتم سیلی می‌زد و فحش‌های رکیک می‌داد، پشیمانی را احساس می‌کردم؛ اما وقتی به سلول انفرادی بازمی گشتم در این فکر فرو می‌رفتم که چقدر حکومت ظالم است و مطالبه‌ی آزادی چقدر ضروری و بر حق است و دوباره روحیه‌ی خودم را بازسازی می‌کردم .وقتی آزاد شدی چطوری خودت را پیدا کردی و به اطرافت نگاه کردی؟ یا فرق احساست در اولین بازداشت و آخرین بازداشت چی بود؟بار اول شب بود که آزاد شدم. دختر‌ها و پسرها توی پیاده‌روها قدم می‌زدند، زندگی جریان داشت، دوست داشتم به آدم‌ها نگاه بکنم و در رفتارشان کنجکاو شوم. با سلول انفرادی، من را از جریان زندگی جدا کرده بودند. در آن سلول زمان انگار ایستاده بود. پس از بیرون آمدناز زندان احساس می‌کردم نبض زندگی‌ام دوباره می‌تپید. تهران در برابر دیدگانم شهر تازه‌ای به نظر می‌رسید. همه چیز تازه بود. این تازگی در دفعات بعدی که از زندان آزاد شدم، رنگ باخت. بازداشت شدن مبدل به رویدادی مکرر و تلخ در زندگی‌ام شده بود. دیگر شده بود یک حقیقت و از توهم درآمده بود. پس از هر آزادی منتظر بازداشت دیگری بودم.چطور و چرا دوباره تصمیم گرفتی ادامه بدهی؟در ایران وقتی به زندان می‌روی، و کتک می‌خوری و فحش می‌شنوی، استدلال‌های استبدادی می‌شنوی، وقتی تنها به سبب یک مصاحبه و ابراز عقیده 3 ماه در سلول انفرادی محبوس می‌شوی؛ و در دادگاه که تصور می‌کردی محل اجرای عدالت است تحقیر می‌شوی و موهای سرت را از ته می‌تراشند و بر گونه‌هایت سیلی می‌زنند، بیشتر می‌فهمی که بر حق هستی و طرف مقابلت پوچ و توخالی و زور و ظلم است. می‌فهمی که این حق توست که مبارزه کنی و مطالباتت را پیگیری کنی، کوتاه نیایی و بدانی که آزادی و عدالت امریست ضروری و بایستنی. در تاریخ عمیق می‌شوی و می‌خوانی و می‌بینی که هزاران نفر برای دستیابی به آزادی مبارزه کرده‌اند و خون‌شان ریخته شده است. اینجاست که اصالت آزادی در تو تبدیل می‌شود به یک حقیقت روشن و خواستنی. در درونت به سوال‌هایی برمی‌خوری و برای پاسخ دادن به آن‌ها دنبال راه حل‌هایی می‌گردی. در این مسیر، با آدم‌هایی شبیه بهخودت برخورد می‌کنی که آن‌ها نیز در پس یافتن پاسخی برای ناراستی‌ها و ظلم‌ها هستند. حالا تنها نیستی و می‌توانی کارهای مشترک انجام بدهی.البته چون با حکومت زور طرف هستی، پاسخ سوال‌های تو زندان است. اما در زندان سوال‌های عمیق‌تری در ذهنت شکل می‌گیرد و بعید نیست اگر عصیان‌گری کنی.رفتار بازجو‌ها با تو چگونه بود؟من در سال 79، 80، 82، 83، 84 و 85 بازجویی شدم و نوع رفتارها و بازجویی‌ها متفاوت بود. رفتار بازجوها و شیوه‌ی بازجویی‌ها در بازداشتگاه 59 سپاه با بازداشتگاه 209 وزارت اطلاعات هم متفاوت بود. در سال 1380 که مسئله‌ی دستگاه امنیتی موازی مطرح بود، من 3 ماه در سلول انفرادی بازداشتگاه 59 سپاه زندانی بودم. بازجوها از سازمان اطلاعات سپاه پاسداران بودند و سعی می‌کردند با فحاشی و تخریب شخصیت و طرح پرسش در مورد مسایل خصوصی و خانوادگی من را مرعوب کنند. یک بار سید مجید پورسیف و حسن حداد (حسن زارع دهنوی) که در آن زمان منشی و قاضی شعبه 26 دادگاه انقلاب بودند، به بازداشتگاه 209 آمدند و در حیاط بازداشتگاه به من فحاشی کردند. نه تنها در مورد اتهام اصلی‌ام، یعنی عضویت در گروه غیرقانونی دانشجویی (جبهه متحد دانشجویی) بازجویی نمی‌شدم، بلکه بازجو سعی داشت درمورد روابط خصوصی خانواده‌های دیگر اعضای گروه پرونده سازی کند.در یک نوبت در تابستان سال 83، که همراه شش نفر دیگر از دوستانم در تجمع آرام مقابل دفتر سازمان ملل بازداشت شده و در بازداشتگاه 209 زندانی بودم، جلسات بازجویی محترمانه و بدون فحاشی برگزار شد و پس از چند روز اجازه دادند که چشم‌بند را بردارم و رو به بازجو بنشینم. در بقیه‌ی موارد چشم‌بند داشتم و پشت به بازجو و در کنج دیوار قرار می‌گرفتم.بار آخر، در سال 85، در اوین جلسه‌ی بازجویی، بازجو که فقط صدایش را می‌شنیدم، پیش از آن‌که حرفی بزند و سر صحبت را باز کند در کمتر از یک دقیقه هفت هشت تا سیلی محکم به صورتم زد و بعد بازجویی را با این جمله آغاز کرد: چه حرف بزنی و چه نزنی تو یکی از اعدامی‌های این پرونده خواهی بود.در سال 85 در حین تهیه‌ی گزارش از نقض حقوق آقای بروجردی، روحانی مخالف حکومت، برای یکی از سازمان‌های بین‌المللی حقوق بشر بازداشت شده بودم و هیچ اتهامی نداشتم!چه احساسی نسبت به بازجو داشتی؟وقتی در برابر استدلال‌های بی‌مایه و زورمدارانه‌ی بازجو قرار می‌گیری که مثلا می‌خواهد تو را به اشتباه و مضر بودن فعالیت‌های آزادیخواهانه‌ات واقف کند، به راستی خنده‌ات می‌گیرد و مطمئن می‌شوی که او یک مامور ساده‌ی سیستم ظالمانه‌ای است که با بر پایه‌ی زور و ظلم و سرکوب بنا شده است. در بازداشتگاه 59، بازجو فردی غیراخلاقی و از لمپن‌ترین لایه‌های جامعه بود که زبان استدلالش چیزی بیش از فحش و ناسزا نبود. اما نسبت به آن دسته از واپس‌مانده‌هایی که با سرسپردگی‌ به شدت کورکورانه‌ی مذهبی، سعی در دفاع از حکومت و رهبری داشتند،حس ترحم‌ام بر انگیخته می‌شد و با خود می‌اندیشیدم که به چه انسان‌های میمون‌وار و مغزباخته‌ای تبدیل شده‌اند.چه احساسی نسبت به سلول انفرادی داشتی؟سلول انفرادی یک خلاء است. مانند نور که بیشترین سرعت خود را در خلاء دارد، وحشت و تنهایی هم در این خلاء به طرزی مرموزانه صد چندان می‌شود و می‌تواند مانند موریانه همه‌ی وجود زندانی را تا ریشه بجود! در آن 9 ماه سلول انفرادی، زمان‌هایی بود که موریانه‌ی تنهاییروح و روانم را می‌جوید و مرا به ته می‌رساند. در این حالت زندانی مهیا است در دست بازجو برای مرعوب و منکوب شدن وپذیرفتن اتهامات کذایی. معمولا بازجو‌ها از این خلاء برای به دام انداختن طعمه‌های خود در تور پرونده سازی‌های از پیش طراحی شده سود می‌جویند.در بازداشتگاه 209 سلول تقریبا یک متر و نیم در دو متر بود. پنجره رو به هوای آزاد نبود. یک لامپ شبانه روز روشن بود. دیوارهای سلول تن و روان‌ام را احاطه می‌کرد. احساس می‌کردم سلول خالی از هوا است و دیوارها به تنم چسبیده است. گلویم فشرده می‌شد. قدم می‌زدم. سهقدم به جلو سه قدم به عقب. این کار را ساعت‌ها ادامه می‌دادم. پس از چند روز، آن خلاء – یعنی سلول انفرادی- می‌شود خانه‌ی کوچک تو. یک بار 111 روز پشت سر هم در خلاء شماره63 در بازداشتگاه 209 زندانی بودم. دیوارهای خلاء‌ام را هر روز با دقت وارسی می‌کردم برای پیدا کردن یک پدیده‌ی تازه؛ مثلا یک سوراخ یا برآمدگی، یا یک یادگاری که خدا می‌داند چندین سال قبل بر روی دیوار کنده شده بود. با خود می‌اندیشیدم که چند تا زندانی سیاسی پیشاز اعدام شدن در آن سلول زندانی بوده‌اند؟سلول انفرادی یک شکنجه‌ی سفید است. نرم است. شاید به جسم زخمی وارد نکند، اما روح را مجروح می‌کند. بی‌خبری از خانواده، نداشتن تماس با انسانی دیگر، و شاید روزهای متمادی حرف نزدن با کسی؛ اگر بازجو به سراغ آدم نیاید. چشم فقط می‌تواند فاصله یک متر دورتر را ببیند و نه بیشتر. پس باید با قوه‌ی تخیل به دورترها نگریست. قوه‌ی تخیلم در سلول انفرادی بارور می‌شد. معمولا به یک نقطه از دیوار چشم می‌دوختم و با قوه‌ی تخیل به بیرون از زندان می‌رفتم. مثلا تصور می‌کردم خانواده‌ام در وضعیتی مساعد به‌سر می‌برند؛ اما وقتی در جلسه‌ی بازجویی می‌گفتند مادرت راهی بیمارستان شده، همه‌ی تصوراتم را واژگون شده می‌دیدیم!چه چیزهایی در سلول انفرادی داشتی؟در سلول انفرادی بازداشتگاه 59 سپاه، دو تا پتو، یک سطل پلاستیکی، یک حوله‌ی کوچک، یک سفره‌ی نان و یک «کفش دوزک» که روزی از روزها در بیرون از سلول رهایش کردم. در سلول انفرادی بازداشتگاه 209، سه تا پتوی رنگ و رو رفته که بوی گند می‌داد، تکه‌ای پلاستیک برای نان، قاشق وظرف غذا. در سلول انفرادی بند 2 الف (بازداشتگاه 320 سپاه در زندان اوین)، فقط سه تا پتو.در سلول انفرادی بازداشتگاه 240 در زندان اوین، دو تا پتو که شاید از ده‌ها سال قبل کف سلول پهن بوده، قاشق و ظرف غذا، بوی مشمئز کننده‌ی توالت فرنگی درون سلول و شپش که از سر و کولم بالا می‌رفت!چرا ایران را ترک کردی؟تصمیم دشوار، بی بازگشت و عجولانه‌ای بود. عجولانه بودنش را حالا دارم بهتر می‌فهمم. یا باید می‌ماندم و پس از تشکیل دادگاه بازمی‌گشتم به زندان- که حتی ممکن بود در دادگاه حکم تعلیقی دریافت کنم- و یا باید در یک جایی بی‌سروصدا پنهان می‌شدم تا برگه‌ی احضاریه‌ی دادگاه به دستمنرسد و از دادگاه و رای‌اش بی‌خبر بمانم! اما تا کی؟ و آیا می‌توانستم سکوت پیشه کنم و دیگر در وبلاگم چیزی ننویسم؟ پس از آزاد شدن از زندان با سپردن وثیقه، وزارت اطلاعات به من هشدار داده بود که حق ندارم وبلاگم را به روز کنم! اما همان موقع این هشدار را علنی کردم.راستش را بخواهید، از بازگشت هفتم یا هشتم به زندان خسته بودم. یک جور احساس ناتوانی در تحمل رنج زندان. شاید آن هفت هشت بار بازداشت و 2 سال زندان که 9 ماه‌اش درون سلول انفرادی و زیر فشارهای جسمی و روحی گذشت، فرسوده‌ام کرده بود. چندین صفحه درباره‌ی شرایط بار آخریکه در بازداشتگاه209 زندانی بودم و شکنجه‌های آن نوشته بودم؛ اما پس از هشدار وزارت اطلاعات خودم را از منتشر کردنش ناتوان احساس می‌کردم. پس یک راهش این بود که سکوت پیشه کنم و منتظر بمانم ببینم چه بلای تازه‌ای می‌خواهند برسرم بیاورند. انتظار سختی بود. تاب نیاوردم و دودلی‌ام رای به گریختن داد. خودم را به مرز شهر بانه رساندم و در تاریکی نیمه‌ شب، غیرقانونی از مرز رد شدم و رسیدم به کردستان عراق و پس از 7 ماه انتظار، با کمک سازمان عفو بین‌الملل، با انتخاب خودشان به کشور نروژ پناهنده شدم.بزرگترین آرزوت؟بازگشت به ایران ِ به دور از خشونت و خفقان بزرگترین آرزوی من است؛ تا در کنار خانواده‌ام باشم، در کنار دوستانم، و دیگر ابراز عقیده باعث زندانی شدن نشود!این آقای «سنجری» ما، رابطه‌اش با «کیانوش» چیست؟من با آقای «کیانوش» رابطه‌ی عجیبی ندارم، اما ایشان همه‌ی وجودش رابطه‌ با دنیای اخبار و وقایع ایران و دنبال کردن چند و چون مبارزه‌ی دوستانش است. تصور این‌که حتی یک روز از وقایع ایران جا بماند برای ایشان دشوار است.فکر می‌کنی چه مدلی از حکومت می‌تواند کیانوش و کیانوش‌ها را به آرزوهاشان برساند؟مدلی که قانون اساسی‌اش بر پایه‌ی منشور بین‌المللی حقوق بشر و احترام به کرامت انسان‌ها شکل گرفته باشد.
این مطلب به انگلیسی در این جاست
Time Stands Still in Solitary Confinement: Gozaar Interviews Kianoosh Sanjari
http://www.gozaar.org/template1.php?id=1110&language=english

۱۳۸۷ مرداد ۳۰, چهارشنبه

حرف هایم در مراسم گرامیداشت 18 تیر در تورنتو

گرامیداشت 18 تیر در تورنتومجله شهروند، کانادا: برپیشانی اطلاعیه گرامیداشت هیجده تیر نوشته شده بود:"در نهمین سالگرد جنبش دانشجویی هیجده تیر گردهم می آییم و به خاطره ی ایستادگی و عدالت خواهی یارانمان سلام می کنیم، و سلام می کنیم به یاد یار غایب اکبر محمدی و همه سرفرازانی که گرچه امروز با ما نیستند اما تا ابد از مایند و درمایند"این برنامه به دعوت اتحاد دانشجویان و فعالان حقوق بشر در تبعید و با حمایت کانون دانشجویان ایرانی دانشگاه تورنتو روز شنبه 12 جولای درBahen Centre (دانشگاه تورنتو) برگزار شد.در ابتدا نیاز سلیمی هنرمند تئاتر و سینما و از کوشاگران حقوق بشر ضمن خوشامدگویی به جمع گفت: در تاریخ معاصر ایران دانشگاه همیشه سنگر مقاومت و تریبون آزادیخواهی بوده و دانشجویان ایران چه از زمان 16 آذر 1332 که منجر به شهادت قندچی، شریعت رضوی و بزرگ نیا شد و چه در جنبش تیرماه 1378 و شهادت عزت ابراهیم نژاد و دستگیری محمدی ها و باطبی و لهراسبی و ... و چه پس از آن در سالروز چنین روزهایی عابد توانچه، امین قضایی، بهروز کریم زاده، پیمان پیران و ... دانشجویان صدای حق طلبانه ی ملت بودند. و ما باید در نظر داشته باشیم که دانشجو گروه خاص، ایدئولوژی خاص، سازمان خاص و یا طبقه خاصی نیست. دانشجو فرزند من و برادر شما و دختر دیگری است و ما امروز جمع شدیم که نه تنها ادای احترام به این حرکت ها کنیم، بلکه اعلام کنیم که فراموش نمی کنیم و در کنار آنها هستیم و می خواهیم این بخش مهم تاریخ ما به جای اینکه محو شود با یادآوری های مکرر ثبت شود.سلیمی افزود: چون این روز را برای ادای احترام به اکبر محمدی انتخاب کرده ایم و در این نشست ها رسم است که به یاد یار غایب یک دقیقه سکوت اعلام شود چون زندگی اکبر محمدی ها سکوت نیست و فریاد است پس سکوت ما در اینجا همراهی با عمل و نیت او نیست. از همه شما درخواست میکنم برپا بایستید و با سرود یار دبستانی به هر شکل همراهی کنید.از دیگر سخنرانان این برنامه دکتر عباس آزادیان بود که هم اکنون در حرکت اعتراض به افزایش شهریه ها که از سوی دانشجویان دانشگاه تورنتو به راه افتاده، در کنار دانشجویان فعالیت می کند. دکتر عباس آزادیان در آغاز با اشاره به سابقه جنبش دانشجویی گفت: فعالیت دانشجویان از سال 1320 شروع شده و در مقاطع مهم تاریخی نقش مهمی در حرکت مردمی ایران داشته است. چند ماه از کودتای سال 32 نگذشته بود که دانشجویان در دانشگاه تهران دست به اعتراض زدند و اعتراض آنها با گلوله نیروهای گارد شاه و سایر نیروهای سرکوبگر رژیم شاه سرکوب شد.آزادیان در ادامه افزود: جمهوری اسلامی هم همانند رژیم شاه نمیتوانست حرکت گسترده دانشجویان را تحمل کند و تحت عنوان انقلاب فرهنگی در سال 1359 به سرکوب جنبش دانشجویی پرداخت. در این مقطع جنبش دانشجویی آنچنان رشدی داشت که رژیم اسلامی برای مقابله با آن چاره ای جز تعطیلی دانشگاهها در مقابل خود ندید. بازگشایی دانشگاهها بعد از سرکوب تمامی گروههای سیاسی فعال در ایران صورت گرفت.آزادیان با اشاره به فضای خفقان سال های پایانی دهه 60 افزود: در سال 1367 این فضای خفقان با کشتار زندانیان به فجیع ترین و غیر انسانی ترین شیوه ها به اوج خود رسید. به نظر می آید که جنبش دانشجویی هم توان حرکت چندانی در این مقطع نداشت. دانشگاه در تصرف سازمانهای دانشجویی وابسته به رژیم بود. بعضی از مسئولان این سازمانهای دانشجویی در ارکان های دیگر نظام هم حضور فعال داشتند.وقایع 18 تیر 1378 به بعضی توهم هایی که در آن موقع در دانشگاهها وجود داشت و به وسیله بعضی از به اصطلاح اصلاح طلبان هم دامن زده میشد پایان داد. حرکتهای دانشجویی به این نتیجه رسیدند که میتوانند به راحتی بازیچه دست سیاستمداران بشوند. آنها درک کردند که وظیفه حرکت دانشجویی نه شرکت در دولت و کاندید شدن و کاندید معرفی کردن بلکه نقد قدرت است. وظیفه جنبش دانشجویی نشان دادن حساسیت اجتماعی است. وظیفه جنبش دانشجویی مطرح کردن عقیده های تازه و منتقد بودن است.دکتر آزادیان وظایف جنبش دانشجویی را نقد قدرت و به آینده نگاه کردن دانست و گردهم آمدن و همکاری عده ای از فعالان دانشجویی با افکار مختلف را نکته ای امیدوار کننده خواند و در پایان گفت: برای ساختن جامعه نو به انسان نو نیازمندیم. پس در کنار نگاه به بیرون و نقد بیرون باید بر نقد خود هم توجه کرد و خود را صیقل داد و الا خود ما عامل توقف حرکتی میشویم که به آن دل بسته ایم.از دیگر ویژگی های برنامه حضور اینترنتی کورش صحتی و احمد باطبی بود. این دو از دانشجویان مبارزی بودند که در اعتراضات دانشجویی 18 تیر 1378 شرکت داشته و اکنون در امریکا به سر می برند. هر دو طی پیام کوتاهی مراتب سپاس خود را از این حرکت دانشجویی که توسط دانشجویان و هواخواهان دانشجویان برگزار شد اعلام داشتند.همچنین کیانوش سنجری که او نیز در خارج از ایران به سر میبرد طی پیامی اینترنتی با بیانی منسجم و کوتاه به تاریخچه جنبش 18 تیر اشاره کرد و گفت:هجده تیر بزرگترین چالش دانشجویان پس از انقلاب اسلامی بود که هویت و نگرش دانشجویان را تغییر داد.دانشجویان اصلی ترین اهرم پیروزی اصلاح طلبان در انتخابات ریاست جمهوری در دوم خرداد سال 76 بودند. احزاب نزدیک به دولت در بین دانشجویان نفوذ داشتند و مشخصا سعید حجاریان، ایدئولوگ شاخص حزب مشارکت مهندسی فکری آن را ترسیم می کرد. آموزه های روشنفکران مذهبی همچون عبدالکریم سروش در بین دانشجویان رواج داشت. دفتر تحکیم وحدت به عنوان یکی از بزرگترین تشکیلات دانشجویان در جریان انتخابات دوره ششم مجلس عملا وارد صحنه شد و در قد و قواره یک حزب سیاسی لیست انتخاباتی ارائه کرد.پس از هجده تیر ماه، عدم پشتیبانی اصلاح طلبان و شخص رییس جمهور خاتمی از دانشجویانی که در جریان یورش پلیس و نیروهای شبه نظامی ضرب و شتم شده و خوابگاه شان تخریب شده بود، از سوی دانشجویان به خیانت تعبیر شد و رفته رفته شکاف میان دانشجویان و اصلاح طلبان به بی اعتمادی آن ها از اصلاح طلبان انجامید و شعار عبور از خاتمی مطرح شد. خاتمی به دانشجویان گفته بود اصلاح ساختارهای غیردمکراتیک قانون اساسی خیانت به آرمان های انقلاب اسلامی است. دانشجویانی که تا پیش از آن برای اصلاح ساختارهای استبدادی حکومت به عناصر درون حکومت تکیه داشتند، راه هرگونه اصلاح ساختار سیاسی را مسدود شده یافتند و به تجهیز جامعه مدنی روی آوردند. دگردیسی در سیاست های دانشجویان پس از 18 تیرماه باعث برچیدن هژمونی اصلاح طلبان از روی فعالیت های دانشجویان شد.نحوه مواجهه با اصلاح طلبان، صف کشی های تازه ای درون جنبش دانشجویی به بار آورد. مدرن هایی که مبارزه پارلمانتاریستی را ناکام دانسته و مبارزه مدنی را تجویز می کردند، در برابر سنتی هایی که همچنان معتقد به توسعه سیاسی با روش های اصلاح طلبانه بودند، قرار گرفتند. مدرن ها برنامه ی تازه ای برای جنبش دانشجویی طرح ریزی کردند: فاصله گرفتن از کنش های معطوف به شرکت در انتخابات، حتا تحریم انتخابات و تاکید بر حقوق بشر و دمکراسی سکولار و دیده بانی جامعه مدنی.سنجری در پایان به موانع بر سر راه جنبش دانشجویی اشاره کرد و گفت: به دلیل مشکلات ساختاری و فضای سرکوب و زندان، امکاناتی برای گسترش و پرورش جنبش دانشجویی نبوده. دانشجویان در سال های گذشته از ضرورت بازنگری در ساختار تشکیلاتی و برنامه های شان سخن گفته اند و حتا پایه ریزی تشکیلات تازه ای را مورد توجه قرار داده اند تا طیف های گسترده تر و متنوع تری از دانشجویان جذب فعالیت های سیاسی شوند.از سوی دیگر حکومت جنبش دانشجویی را تهدیدی در برابر خود محسوب کرده و فعالیت های دانشجویان را به بهانه ی پروژه براندازی نرم سرکوب می کند.از دیگر سخنرانان برنامه فرشاد آزادیان دانشجوی دانشگاه تورنتو بود که به دلیل اعتراض به بالا رفتن شهریه دانشگاه همراه با دانشجویان دیگری به کمیته انضباطی احضار شدند. فرشاد طی سخنان کوتاهی از سازمان Fightfees و فعالیت هایشان گفت.در این برنامه ساسان قهرمان شاعر و نویسنده چند شعر خواند. پایان بخش برنامه پرسش و پاسخ بود که بهزاد پیله ور و مهدی حویزی به پرسش های حاضران پاسخ گفتند.

۱۳۸۷ خرداد ۱۲, یکشنبه

شکنجه در زندان های امنیتی جمهوری اسلامی

گفتگوی من با رادیو صدای امریکا درباره شکنجه فرزاد کمانگر، آموزگار کامیارانی در بازداشتگاه امنیتی وزارت اطلاعات
از این جا بشنوید
+ رنج نامه ی فرزاد کمانگر را از اینجا بخوانید

۱۳۸۷ فروردین ۱۴, چهارشنبه

متن سخنرانی ام در Sacred Heart University


متن کامل سخنرانی امشب ام در کنسرت آزادی برای ایران:خوشایند و لذت بخش است سخن گفتن از لزوم آزادی و نکوهش کردن خودکامگی و سرکوبگری، در دانشگاه بدون بیم و هراس از بازداشت شدن، شکنجه شدن و زندانی شدن در سلول انفرادی بازداشتگاه 209. این لذتی است که دانشجویان ایرانی برای بهره مند شدن و چشیدن اش مبارزه می کنند، بازداشت و شکنجه می شوند، بدن شان با کابل سیاه و کبود می شود و در حالی که چشم های شان با چشم بند بسته است، لباس های شان را از تن شان در می آورند و تهدید می شوند به تجاوز جنسی!
رییس جمهور احمدی نژاد در سپتامبر 2007 به امریکا آمد، به سرزمینی که ملایان ایران بارها به آن لقب شیطان بزرگ داده اند؛ او از آزادی فراهم آمده در امریکا بهره برد، به دانشگاه کلمبیا رفت و گفت دانشجویان امریکایی هم می توانند به ایران بیایند و در فضایی آزاد به بحث بنشینند. دروغ گفتن و فریب کاری برای احمدی نژاد آسان است.
در یکی از دانشگاه های تهران به نام امیرکبیر، دانشجویان در اعتراض به دروغ گویی و فریب کاری های احمدی نژاد، تصاویر او را وارونه بر دست گرفتند؛ پس از آن به طرزی توطئه آمیز، رهبران دانشجویان و نویسندگان نشریات دانشجویی دانشگاه امیرکبیر بازداشت شدند و 3 نفر از آن ها به نام های مجید توکلی، احسان منصوری و احمد قصابان در بازداشتگاه 209 که تحت مدیریت وزارت اطلاعات است، به طرزی وحشیانه شکنجه شدند. در جلسات بازجویی، یکی از اتهامات این دانشجویان را توهین به رییس جمهور عنوان کرده بودند.
رییس دانشگاه کلمبیا به درستی احمدی نژاد را دیکتاتوری کوچک و حقیر خطاب کرد. او آنقدر حقیر است که دانشجویانی که منتقدش هستند را شکنجه می دهد و از دانشگاه اخراج می کند. شکنجه و اخراج دانشجویان نشانه ی قدرت حکومت نیست، نشانه ای است از ضعف و زوال، نشانه ای است از بیم و هراس و آشفتگی. قدرت در آن است که دانشجو حکومت را به نقد بکشد و حکومت پاسخگو باشد و نه انتقام بگیر!
جنایت مقدس؛
ابراهیم لطف الهی نام دانشجویی است که در منطقه ای کردنشین در غرب ایران در زندان اداره اطلاعات شکنجه شد و به قتل رسید. ماموران امنیتی شبانه جسد ابراهیم را در زیر خاک دفن کردند تا آثار شکنجه ها بر اندام او پنهان بماند. پیش از ابراهیم، خانم پزشک جوانی به نام زهرا بنی یعقوب به همراه نامزدش بازداشت شد و دو روز بعد در بازداشتگاه یک سازمان نظامی به نام سپاه پاسداران، به طرزی مشکوک جان سپرد. جسد او نیز بی درنگ به خاک سپرده شد تا آثار شکنجه بر اندام اش پنهان بماند. مامورانی که زهرا را بازداشت کرده بودند اتهام او را رابطه با مردی جوان اعلام کردند، حال آنکه آن مرد نامزد زهرا بوده است. حال به یاد بیاوریم سخنان احمدی نژاد را در امریکا که گفت در ایران زنان از آزادی کامل برخوردارند!
و به یاد بیاوریم سخنان او را در امریکا که گفته بود در ایران همجنسگرا وجود ندارد. به تازگی سازمان دیدبان حقوق بشر اعلام کرد 30 مرد در یک میهمانی خصوصی در اصفهان بازداشت شدند. مقامات رژیم ایران اتهام این افراد را همجنسگرایی اعلام کرده اند. قوانین اسلامی ملایان ایران مردانی که مرتکب همجنسگرایی شده باشند را می تواند حتا حداکثر به مرگ محکوم کند.
با مطالعه آمارهای سیاه برجای مانده از سرکوبگری رژیم اسلامی ملایان، می تواند پی برد که چرا ما این جا به دور هم گرد آمده ایم و از آزادی برای مردم ایران حمایت می کنیم.
در سال گذشته 297 نفر در ایران اعدام شدند. رژیم ایران رکورددار اعدام نوجوانانی است که در زیر سن 18 سال مرتکب جرم شده اند. سازمان عفو بین الملل اعلام کرده که هم اکنون در ايران بيش از ۷۰ نوجوان در آستانه اعدام قرار دارند.
در شصتمین اجلاس سازمان ملل از کشورها خواسته شد به اعدام ها پایان بخشند اما رژیم ایران مبتکر شیوه های غیر انسانی و خشن مجازات زندانیان بوده است. به جز سنگسار، در تازه ترین نمونه از این ابتکارات، دست و پای چند زندانی در سیستان و بلوچستان بریده شد و دادگاه یک زندانی را به مجازات پرتاب از بلندی محکوم کرد. پرتاب از بلندی مجازاتی است که هزاران سال پیش در تمدن آشوری ها در بین النحرین به اجرا گذاشته می شد، اینگونه که زندانی را درون کیسه قرار می دادند و کیسه را به ته دره پرتاب می کردند!
سازمان گزارشگران بدون مرز می گوید ایران بزرگترین زندان روزنامه نگاران در خاورمیانه است. هم اکنون 10 روزنامه نگار در زندان هستند و صدها روزنامه نگار اجازه کار و فعالیت ندارند. روزنامه نگاران برای انتشار مطالبشان با سانسور و محدودیت روبرو هستند و مرتبا به دادگاه احضار می شوند. ده ها روزنامه و مجله به دستور مقامات قضایی توقیف شده است.
سایت های خبری فیلترگذاری شده تا از دسترسی مردم به اخبار و اطلاعات درست و دقیق جلوگیری شود. رادیو تلویزیون تحت کنترل و مدیریت رهبر حکومت قرار دارد.
در سال گذشته بیش از 2000 کارگر از کار اخراج شده و بیش از 80 کارگر در جریان اعتراضات و اعتصابات بازداشت شده اند. یکی از رهبران جنبش کارگری، منصور اسانلو پس از تحمل شکنجه ها، هنوز در زندان است.
در سال گذشته 309 دانشجو از دانشگاه اخراج و یا برای چند ترم از ادامه تحصیل محروم و یا بازداشت و زندانی شده اند. اتهام آن ها شرکت در تجمعات مسالمت آمیز در دانشگاه بوده است.
وزارت اطلاعات رژیم ایران در ماه دسامبر دست کم 40 دانشجو را به اتهام تلاش برای برگزار کردن یک تظاهرات مسالمت آمیز و به دور از خشونت بازداشت کرد. در جلسات بازجویی، علاوه بر شکنجه روانی مانند تحقیر، توهین و تخریب شخصیت، از شکنجه و آزارهای جسمی برای وادار کردن دانشجویان به اعتراف دروغین بر علیه خود و دیگر دوستان شان استفاده شد. این شکنجه ها به صورت کوبیدن ضربات مشت و لگد و ضربات کابل به بدن دانشجویان بود. شماری از دانشجویان بر اثر این شکنجه ها دچار آسیب های جسمی شده اند.
به دستور وزارت علوم دولت احمدی نژاد بیش از 40 استاد از دانشگاه ها اخراج شده اند. پیش از اخراج اساتید، احمدی نژاد به دانشگاه آمده بود و در جمع دانشجویان وابسته به یک ارگان شبه نظامی به نام بسیج، خواستار اخراج اساتید لیبرال از دانشگاه ها شده بود.
اقلیت های مذهبی با تهدید و سرکوب روبرو بوده اند. رژیم اماکن مذهبی دراویش را خراب کرد و ده ها نفر از آن ها را بازداشت نمود. در آذربایجان ایران 3 نفر از رهبران یک فرقه مذهبی به نام "اهل حق - علوی" به مجازات اعدام محکوم شده اند. هفته ی گذشته یک بهایی در ایران اعلام کرد که ماموران سازمان امنیت که به نام "سربازان گمنام امام زمان" شناخته می شوند، در خیابان بر روی بدن او بنزین ریخته و می خواستند او را به آتش بکشند.29 ژانویه 2008 سخنگوی قوه قضاییه رژیم اسلامی ایران تایید کرد که حدود 59 شهروند بهایی در شهر شیراز بازداشت شده و برخی از آن ها به زندان محکوم شده اند.
آیا برای ثبت نام و ورودتان به دانشگاه، در مورد باورهای مذهبی تان از شما پرسیده اند؟
در ایران برای ورود به دانشگاه از دانشجویان پرسیده می شوند که باور مذهبی شان چیست! اگر بگویند بهایی هستیم از ادامه تحصیل محروم می شوند. در سال گذشته ده ها دانشجوی بهایی به این سبب که باور مذهبی شان را پنهان نکرده بودند از تحصیل در دانشگاه ها محروم شدند.
برای جوانان ایرانی اندوهناک و تاسف برانگیز است که سرزمین باستانی شان، با تاریخی کهن و فرهنگی غنی و تمدنی بزرگ، سرزمینی که اولین منشور حقوق بشر بیش از 500 سال پیش از میلاد مسیح در آن نوشته شد و آن منشور اکنون بر سر در سازمان ملل نقش بسته، اکنون اسیر شیاطین و دغلکارانی در لباس اسلام است، که هم آسایش و آزادی و خوشبختی را از ایرانیان ستانده و با ماجراجویی های هسته ای اش جهان آزاد را تهدید به نابودی کرده است.
احمدی نژاد با پشتیبانی و دخالت مستقیم رهبر حکومت و سازمان های نظامی مانند سپاه پاسداران - که بخشی از آن در عملیات تروریستی و خرابکارانه دست داشته – به قدرت رسیده و برای استحکام پایه های متزلزل حکومت در پی دست یابی به انرژی هسته ای و بمب اتم است. سخنان او هم نگرانی ایرانیان را برانگیخته و هم نگرانی صلح دوستان را در جای جای این گیتی.
بدانید آنچه او می گوید و آنچه او می اندیشد، گفته ها و باورهای اکثریت مردم سرزمین من نیست. مردم ایران صلح جو و دوستار هم زیستی مسالمت آمیز با دیگر مردمان هستند و آرزومند آزادی و در اشتیاق دمکراسی.
سپاسگذارم از Sacret Heart University برای برگذار کردن این جلسه. برگزاری چنین مراسمی پیامی است به دیکتاتور حقیر و دیگر خودکامگان رژیم اسلامی ایران که بدانند آن ها نتوانسته و نمی توانند فریاد اعتراض دانشجویان و مردم ایران را خفه کنند. این فریاد ها در این سوی گیتی شنیده می شود. دانشجویان در این سوی گیتی با دوستان شان در ایران هم دل هستند و از مبارزات شان پشتیبانی می کنند. احمدی نژاد و دیگر خودکامگان رژیم اسلامی ایران می گویند مسئله زندانیان سیاسی و نقض حقوق بشر یک موضوع داخلی است و ربطی به دیگر ملت ها و دولت ها ندارد. آن ها بر این باور هستند که می توانند به دور ایران حصار بکشند و مردم ایران را درونش زندانی کنند. دولتمردان ایران باید بدانند که همه ما در یک جامعه جهانی زندگی می کنیم و از آمال و آرزوها و حتا درد های مشترک برخورداریم.
فعالین حقوق بشر و دمکراسی خواهان ایران خواهان پشتیبانی جامعه جهانی از مبارزات شان هستند. آن ها از سازمان ملل متحد خواستار مشخص کردن ناظر ویژه برای رسیدگی به نقض گسترده حقوق بشر و گزارش آن هستند.